87/08/02
هنر زنده ماندن در طبیعت بخش 2
گرما زدگی

تعریف
بدن انسان بطور عادی ، دارای یک مکانیسم تنظیمی گرمایی میباشد و بر هم خوردن تعادل در این مکانیسم به نحوی که درجه حرارت بدن به طور غیر عادی بالا رود را گرمازدگی می نامند .
علائم
بالا رفتن دمای هوا موجب افزایش تبخیر آب بدن می شود و همراه با این تبخیرات، الکترولیت های سدیم و پتاسیم که جزء مواد ضروری بدن هستند نیز از بدن انسان خارج می شوند.
تبخیر بیش از حد آب از بدن به علت گرمای زیاد، سبب کاهش فشار خون می شود و درنتیجه خون به موقع به کلیه ها و مغز نخواهد رسید.
هنگامی خون به مقدار کافی و در زمان خود به کلیه ها نرسد، میزان ادرار کاهش یافته و مقدار سم های اوره و کراتین در بدن افزایش می یابد و در صورت زنده ماندن، فرد دچار نارسایی حاد کلیه خواهد شد که باید به طور مداوم دیالیز شود.
درصورت پایین آمدن فشار خون و نرسیدن خون به مغز فرد دچار سرگیجه شده و در این صورت فرد گرما زده با بی هوشی نیمه کامل بر زمین خواهد افتاد.
در صورت عدم تشخیص یا انجام ندادن مراقبت های لازم ، احتمال بروز عوارض و حتی مرگ و میر در این افراد بالاست.
فرد گرمازده اغلب خسته و گیج می شود و ممکن است دچار برخی علائم شاخص در گرما زدگی
اختلال در هوشیاری ، دمای بالای بدن که گاه تا 41 درجه می رسد ، در شرایط حاد عدم تعرق ، سردرد ، گرفتگی عضلات، پوست خشک و داغ ، تهوع یا استفراغ ، ، تشنج ، اختلالات ریتم قلب که میتواند منجر به سنکوپ گردد ، اختلال در تکلم و گاه هزیان ، رنگ پریدگی و افت فشار خون ، نبض ضعیف ، ، کاهش حجم ادرار
دربحث امدادی گرمازده شدن در دو طیف کلاسیک و فعالیتی مورد بررسی قرار میگیرد
الف - کلاسیک یا non exertional.
در فرم کلاسیک گرمازده شدن مربوط به طیفی از افراد هستند که بدون داشتن فعالیت حرکتی خاص هستند پس از چند روز تماس با محیطهایی که داری هوای گرم و فاقد امکان تهویه مناسب هستند رخ میدهد
این عزیزان معمولا بعلت استفاده از داروهای همچون ( آرامبخش و خواب آور، آنتی کولینرژیک، آنتی هیستامین و داورهای مدر) و یا دچار بودن به بیماریهایی همچون بیماری قلبی عروقی ، بیماریهای مزمن ، بیماریهای روانی و یا دچار بودن به چاقی مزمن و یا بالا بودن سن در معرض چنین خطری هستند .
ب ) فعالیتی یا exertional.
در فرم فعالیتی شاهد گرمازدگی در سنین پائین تر هستیم معمولا این مشکل برای کارگران ساختمانی خصوصا آنان که در معرض تابش نور خورشید هستند و یا افرادی که مجبورا ساعتها در زیر آفتاب راه بروند و یا ورزشهای سنگینی همچون فوتبال انجام بدهند اتفاق می افتد..
آسيبهاي حاصل از گرما به تناسب شدت آن به سه گروه تقسيم مي شوند
.1-
گرمازدگي خفيف 2- گرمازدگي متوسط 3- گرمازدگي شديد1- گرمازدگي خفيف : اين حالت وقتي پيش مي آيد كه فردي به مدت طولاني در معرض حرارتي نسبتا بالا قرار گيرد. .
علايم آن اغلب به صورت: گرفتگي عضلاني، خستگي مفرط و گاهي سرگيجه و غش مي باشد .
كمكهاي اوليه :
1- مصدوم را به محل خنكي منتقل سازيد.
2- به مصدوم محلول ORS يا محلول آب و نمك و شكر (1 قاشق چايخوري نمك با 8 قاشق چايخوري شكر در يك ليتر آب) بدهيد.
3- عضلات گرفته گرمازده را ماساژ دهيد.
4- حوله مرطوب روي پيشاني و عضلات گرفتار مصدوم قرار دهيد.
5- اگر علايم بهبود نيافت يا وخيمتر شد مصدوم را به مركز درماني منتقل كنيد.
6- بیمار باید استراحت نماید و در صورت لزوم از پنکه برای خنک کردن او استفاده شود.
2- گرمازدگي متوسط : اين حالت به دليل قرار گرفتن فرد در معرض گرماي زياد و فعاليت بدني شديد در محيط، مثل: ملاحان، كشاورزان، آتش نشانها، پيش مي آيد. علايم بصورت: سرگيجه و عدم هوشياري است و به دنبال آن پوست رنگ پريده مي شود . ساير علايم به صورت تنفس سريع و سطحي، نبض ضعيف، ضعف و تعريق بدن مي باشد.
كمكهاي اوليه
1- باید وی را به مکانی خنک مثل زیرسایه بان یا اتاق برده ، لباس های وی را از بدن خارج نمود .
2- مصدوم را وادار به دراز كشيدن كرده و پاهاي او را بالا آوريد .
3- بوسيله پارچه مرطوب و باد زدن و يا هر وسيله ديگر مصدوم را خنك كنيد . از روشهای متداول برای خنک کردن فرد گرمازده استفاده از یک ملحفه نازک مرطوب است بهتر است ابتدا ملحفه را خیس کرده و روی بدن وی کشیده و هر چند دقیقه یکبار ملحفه را مرطوب کرده و یا تکان دادن ملحفه مرطوب موجب پائین آمدن دمای بیمار شوید تا بتدریج بدن فرد گرما زده خنک شود .
4- به مصدوم محلول ORS يا محلول آب و نمك و شكر بدهيد. ( مشروط بر اينكه هوشيار بوده و استفراغ نكند)
5- به هنگام ضرورت باید از کپسول اکسیژن استفاده نمود و در نبود اکسیژن ، اگر لازم شد به مريض تنفس مصنوعي بدهيد .
6- همواره در این مواقع که با فرد گرما زده روبرو هستید توجه داشته باشید که استفاده از داروهای تب بر در اینگونه موارد هیچگونه اثری نمی گذارد چرا که در این افراد سیستم تنظیم مرکزی دما مشکلی ندارد و در واقع بالا بودن دمای بدن ناشی از محیط است.
7- و پس از انجام اقدامات اولیه میبایست در صورت عدم بهبودي فرد گرمازده او را سريعا به مركز درماني منتقل سازيد
3- گرمازدگي شديد : اين حالت بسيار خطرناك است بيشتر در روزهاي گرم و مرطوب اتفاق مي افتد .
علايم :
قيافه گرمازده، تب دار بوده، پوست گرم و خشك و تنفس سطحي و نبض ضعيف مي شود . درجه حرارت بدن مصدوم افزايش يافته، عدم هوشياري و احتمالا اغما و تشنج نيز جزو ساير علايم ميباشند.
اقدامات اوليه :
1- تمام لباسهاي مصدوم را درآورده و او را در حوله يا پارچه مرطوب قرار دهيد . مي توان مصدوم را داخل وان یا لگن آب سرد قرار داد .(مواظب باشيد مصدوم غرق نشود) در مواقع حاد با تجویز و نظارت پزشک می توان از قرار دادن كيسه هاي يخ در كشاله ران زير بغل زانو مچ دست و پا نيز استفاده كرد.
2- اگر مريض دچار شوك است شوك را درمان كنيد.
3- در صورت داشتن امکانتات استحمام توجه کنید که استحمام با آب سرد ممکن است سبب شوک و مرگ بیمارشود ، لذا بهتر است با آبی که ۲ تا ۳ درجه خنک تر از دمای بدن بیمار باشد بیمار را خنک کرد تا وقتی که دمای بدن او به ۳۹ درجه سانتیگراد برسد به این نکته توجه داشته باشید که از گذاشتن بیمار در وان یخ بدون دستور مستقیم پزشک جدا خوداری کنید !
4- در این مواقع باید به بیمار مایعات خنک خورانده شود تا دمای بدن وی به حدود دمای طبیعی برسد . توجه داشته باشید تا پائین آمدن دمای بدن ، مرطوب کردن ملحفه و بدن را می باید ادامه داده و پس از انجام کمک های اولیه حتما باید فرد مصدوم را به مرکز فوریت های پزشکی رساند .
چگونه از گرمازدگی پیشگیری کنیم
۱ - پوشش افراد در دچار شدن انها به گرما زدگی بسیار تاثیر گذار است ! استفاده از البسه با زنگ روشن و خصوصا پنبه ای می تواند در حفاظت از جان شما موثر باشد ! از پوشیدن لباسهای تنگ و یا دارای الیاف مصنوعی جدا خوداری نموده و سعی کنید تا میتوانید از پوشیدن لباسهای تیره خوداری نمائید . از پوشیدن لباسهای ضخیم و غیرقابل نفود در فصل گرما که مانع تبخیر عرق و دفع گرما می شود جدا خودداری نمائید.
۲ –نوشیدن را هرگز فراموش نکنید !! در زمان فعالیت شدید بدنی به قدر کافی مایعات بنوشید .
۳ – میبایست توجه نمود که اگر مجبور به فعالیت سنگین در شرایط آب و هوایی گرم و مرطوب به مدت طولانی هستید حتما میبایست برای احتمال دچار شدن به گرمازدگی دارای برنامه پیشگیری بوده و خصوصا با یک برنامه منظم سعی نمائید که بدن شما با فعالیت و شرایط سخت محیط کار خود امکان انطباق را پیدا نماید .
۴ – توجه داشته باشید در کارهایی که افراد در معرض گرمای مستقیم و یا تابش نور آفتاب قرار دارند همچون ، کارگاههای ساختمانی و یا فعالیت های ورزشی گروهی ، گرمازده شدن یکی از افراد به معنای هشدار جدی به تمامی کارگران و دوستانی است که سرگرم کار میباشند و می باید مسئولان در این مواقع اقدامات احتیاطی را برای بقیه افراد در نظر داشته باشند .
5- میبایست توجه داشته باشید که اگر هوا گرم و خشک باشد و تهویه کافی هم وجود داشته باشد احتمال گرمازدگی به نسبت از محیطهای گرم و مرطوب و یا دارای سیستم تهویه نامناسب کمتر میباشد
۶ - داروهائی که فرد را مستعد گرمازدگی می کند باید با نظر پزشک معالج با داروهای دیگری جایگزین شود یا به طرز مناسب از آنها استفاده شود
7- بهترین نوشیدنی بی گمان آب میباشد و بهتر است همواره قبل از احساس تشنگی آب نوشید . توجه داشته باشید برای افرادی که دارای فعالیتهای سنگین بدنی هستند توصیه می شود که در برنامه غذایی خود از نمک و شکر و لیموی تازه به طور متناوب استفاده نمایند
87/05/21
هنر زنده ماندن در طبیعت بخش 1 پيدا كردن آب.
پيدا كردن آب.
بهترين مكان براي جستجوي آب، كف درهها و مسيل رودخانههاي خشك قديمي است، جايي كه آب طبيعتاً از زمين خارج ميشود و امكان دسترسي به آب از هر جايي ديگر بيشتر است. اگر جوي يا حوضچهي آب ديده نميشود، به دنبال قسمتهايي از زمين كه گياه در آن روئيده است بگرديدو سعي كنيد نقطهي مناسبي از آن را حفر كنيد. ممكن است آب كمب پايينتر از سطح زمين وجود داشته باشد و در حفره جمع شود. حتي كندن كف آبكندها و بستر جويهاي خشك ممكن است باعث جوشيدن چشمهاي در زير سطح زمين شود، به خصوص در ريگزار اين احتمال بيشتر وجود دارد. در كوه، شكافهاي بين سنگها را بگرديد، ممكن است آب پيدا كنيد
.در ساحل، كندن زمين در بالاي خط مدّ، بهخصوص جاهايي كه تودههاي شني بادآورده وجود دارد، ميتواند شما را به آب آشاميدني برساند (حدود 5 سانتيمتر يا 2 اينچ، كه در روي آب شور قرار دارد) . اين آب ممكن است شور مزه باشد؛ اما قابل شرب است. در پايين پرتگاههاي ساحلي، به دنبال سبزيها و گياهان آبدار بگرديد، حتي خزه و سرخس. اين گياهان معمولاً درجايي كه صخرهها جابجا شده و تغيير وضع دادهاند، وجود دارند و همان جا ممكن است مقداري آب شيرين يا حتي چشمه پيدا كنيد
.اگر چنانچه آب شيرين به هيچ وجه پيدا نشود، آب شور هم بوسيلهي تقطير قابل استفاده است. (چگونگي انجام اين عمل در بخش تقطير و روش خورشيدي شرح داده ميشود
).اخطار
:دقت كنيد هرگاه حوضچهي آبي را ديديد كه در اطراف آن گياه وجود ندارد، يا استخوان حيوانات در آنجا ديده ميشود، بدانيد كه احتمال خطرناك بودن آن آب زياد است و ممكن است به مواد شيميايي آلوده شده باشد. كنار آب را بررسي كنيد، ممكن است نشانههاي قليايي شدن آب را پيدا كنيد. هميشه آبي را كه از حوضچههاي آب روي زمين برميداريد، بجوشانيد
.در صحرا درياچههايي هستند كه راه خروج ندارند. اين درياچهها نمكي هستند و آب آنها قبل از نوشيدن بايد تقطير شود
.جمعآوري شبنم
به استثناي بارانهاي اسيدي كه حاصل فعاليت كارخانهها و مراكز صنعتي است و ميتواند باعث ايجاد آلودگي در خاك شود، آب باران در هر كجا قابل شرب است و فقط نياز به جمع كردن دارد. از حوضچههاي بزرگ استفاده كنيد. حفرهاي در زمين ايجاد كنيد و سطح كف و اطراف آن را با خاك رس بپوشانيد، حوضچهي خوبي خواهد بود و ميتواند آب باران را براي شما ذخيره كند. اگر پلاستيك يا پارچه غير قابل نفوذ ديگري به همراه نداريد، از ورقههاي فلزي يا پوست درخت هم ميتوانيد براي نگهداري آب استفاده كنيد. اگر احتمال آلودگي در آب جمعآوري شده وجود دارد، آن را بجوشانيد
.در مناطقي كه هوا در روز خيلي گرم و در شب سرد است، شبنم فراواني ميتوان پيدا كرد. وقتي شبنم روس سطوح فلزي جمع ميشود، ميتوان آن را نوشيد
.از پارچه و لباس هم ميتوانيد براي جمعآوري آب استفاده كنيد و در موقع نياز آن را بچلانيد. يك راه جمعآوري آب توسط پارچه آن است كه پارچه تميز را دور ساق پا و زانوها بپيچيد و در درون گياه خيس قديم بزنيد
.رديابي آب بهوسيلهي حيوانات
* پستانداران
اغلب حيوانات مدام به آب نياز دارند. علفخوران اگرچه در مسافتهاي طولاني چرا ميكنند؛ ولي هرگز از آب دور نميشوند، چرا كه صبح زود و غروب نياز به آبشخور دارند. پيگيري ردپاي شكارهاي بزرگ اغلب به آب منتهي ميشود. اين ردپا را (رو به پايين) تعقيب كنيد. گوشتخوارن ميتوانند مدت زيادي را بدون آب سر كنند؛ زيرا آب لازم براي بدن خود را از طريق شكار تأمين ميكنند. بنابراين، نشانههاي مثبتي براي رسيدن به آب نيستند
.* پرندگان
پرندگان دانهخوار، مثل سهره و كبوتر و مانند آن، هرگز از آب دور نميشوند. اين پرندگان صبح و عصر آب مينوشند. در نظر داشته باشيد كه وقتي اين پرندگان مستقيم و پايين پرواز ميكنند، به سمت آب ميروند. وقتي از آب برميگردند، سنگيناند و از درخت به درخت پرواز ميكنند تا متناوباً استراحت كنند. مسير آنها را پيدا كنيد، به آب خواهيد رسيد
.پرندگان آبي ميتوانند مسافتهاي زيادي را بدون آب و غذا پرواز كنند. پس وجود آنان لزوماً علامت وجود آب در نزديكي نيست. قوشها، عقابها و ديگر پرندگان شكاري ميتوانند آب لازم براي بدن خود را از طريق مايعات موجود در بدن قربانيان خود تأمين كنند، پس نميتوان وجود آنان را علامت وجود آب دانست
.* خزندگان
خزندگان نيز نميتوانند شما را در يافتن آب كمك كنند. آنها از شبنم و رطوبت بدن شكار خود استفاده ميكنند و ميتوانند مدت مديدي را بدون آب سر كنند
.* حشرات
حشرات به خصوص زنبورها، علايم خوبي هستند. آنها از 5/6 كيلومتر دور از لانه يا كندوي خود پرواز ميكنند؛ اما براي نوشيدن آب وقت معيني ندارند. مورچهها به آب وابستهاند. يك ستون مورچه كه از درخت بالا ميرود، به طرف ذخيره كوچكي از آب در حركت است. اغلب مگسها در فاصلهي 90 متري آب هستند، بويژه خرمگسهاي اروپايي با بدن قوس و قزحيشان
.* آثار انسان
آثار پاي انسان نيز ممكن است به حفرهي آبي ختم شود. البته ممكن است روي آن پوشيده شده باشد. سرپوش را برداريد
!به خاطر داشته باشيد
عرق بدن خود را جيره بندي كنيد، نه آب را
!اگر مجبوريد آب را جيرهبندي كنيد، آن را مزه مزه كنيد و آرام بنوشيد. پس اگر طي مسافتي طولاني بدون آب، وقتي آب پيدا كرديد، با ولع ننوشيد. ابتدا آب را مزه مزه كنيد و جرعه كوچك بنوشيد. جرعههاي بزرگ در شخصي كه تشنگي زياد كشيده، ايجاد تهوع و استفراغ خواهد كرد و مايعات ضروري بدن را به تحليل خواهد برد
.تبخير
درخت و ريشههاي گياهان، آب را از زمين ميكشند؛ اما درخت ممكن است آب را از يك حوضچهي زيرزميني، در فاصلهي 15 متري يا بيشتر بگيرد. رسيدن به اين حوضچه با حفر چاله دشوار است. پس خودتان را براي كندن زمين خسته نكنيد، بگذاريد درخت آب را براي شما بالا بكشد. يك پاكت پلاستيكي را روي يك سر شاخه پر برگ محكم ببنديد. تعريق برگها، آب را در پلاستيك جمع خواهد كرد. براي اين كار؛
شاخههاي پر برگ و تازه را انتخاب كنيد. پس از اينكه برگها درون پاكت جاي گرفت، دهانه پاكت را به شاخه محكم كنيد، به گونهاي كه مفري براي خروج بخار حاصله از تنفس برگها وجود نداشته باشد. قرار دادن پلاستيك روي هر گياهي رطوبت حاصل از تنفس گياه را نگاه خواهد داشت و هنگاميكه پلاستيك سرد شود، بهصورت قطرههاي آب در آن ظاهر خواهد شد. مواظب باشيد برگها با پلاستيك برخورد پيدا نكنند؛ زيرا باعث انحراف قطرات آب جمع شده در پلاستيك در مسير شيارهاي برگ خواهد شد
.
حتي سبزيها و برگهاي كنده شده اگر در يك پاكت پلاستيك بزرگ قرار گيرند و كمي بمانند و گرم شوند، توليد آب خواهند كرد. برگها را در ته پلاستيك قرار دهيد و بهوسيلهي طناب از بالا يا تكيهگاه چوبي از پايين، پلاستيك را بهشكلي درآوريد كه اولاً برگها با ديوارهي پلاستيك تماس پيدا نكنند و ثانياً شيب اطراف پاكت طوري باشد كه قطرات آب در يكجا جمع شود
.
تقطير به روش خورشيدي
حفرهاي به عمق 45 سانتيمتر و قطر 90 سانتيمتر حفر كنيد. ظرفي را در وسط آن ارائه دهيد و روي آن را با روكشي پلاستيكي بپوشانيد. سنگ يا جسم ديگري را در وسط روكش بگذاريد، طوري كه انتهاي شيب اطراف آن درست روي ظرف قرار گيرد. حرارت خورشيد باعث بالارفتن درجه حرارت هوا و خاك حفره خواهد شد و بخار توليد ميشود. بخار حاصله بصورت قطرات آب در سطح زيرين روكش گرد آمده و داخل ظرف خواهد ريخت. اين روش – بهويژه در مناطق صحرايي و هرجا كه هوا در طول روز گرم و در شب سرد است – بسيار سودمند خواهد بود. پلاستيك خيلي زودتر از هوا سرد شده و كنداسيون زيادي را سبب ميشود. در اين روش تقطير، در هر 24 ساعت حداقل ميتوانيد 55 سيسي آب بدست آوريد
.با روش خورشيدي ميتوانيد از مايعات مسموم يا آلوده نيز آب سالم و قابل شرب تهيه كنيد
.((ادرار ، آبهای شور ، و...))
اگر برايتان مقدور بود، آب موجود در ظرف را به وسيلهي سيفون خارج كنيد. بدين ترتيب مجبور نخواهيد بود به تركيب سيستم دست بزنيد
.اخطار
هرگز ادرار يا آب دريا را ننوشيد، هرگز! اما از هر دوي آنها ميتوانيد پس از تقطير آب قابل شرب تهيه كنيد. پس از تقطير آب دريا، ميتوانيد از نمك باقيمانده از آن هم استفاده كنيد
.تقطير

كيتهاي تقطير يكي از لوازم ضروري براي طبيعت مردان است؛ اما خودتان هم ميتوانيد آن را بسازيد. براي تقطير يك مايع، شما به چيزي نياز داريد كه كار قرع و انبيق را برايتان انجام دهد. شلنگي را از دو سو در دو ظرف قرار دهيد و اطراف درپوش ظرف را محكم كنيد. در يك ظرف مايع قابل تقطير قرار دارد كه با حرارت گرم ميشود و بخار حاصله از مسير شلنگ را به داخل ظرف ديگر ميريزد. بهتر است اطراف شلنگ را بهوسيلهي آب خنك نگاه داريد تا عمل تقطير بهتر انجام گيرد. براي جلوگيري از هدر رفتن بخار آب، اطراف مدخل ورود شلنگ به ظرفها را با گل يا شن خيس محكم كنيد
.روش سادهتر، استفاده از روش تقطير خورشيدي است. اين روش بيشتر طول ميكشد؛ اما انجام آن سادهتر است
.
براي پوشاندن در ظرف ميتوانيد از ورقهاي فلزي يا پوست درخت و حتي برگ استفاده كنيد
.87/03/10
سرخپوستان بزرگ میگویند.

ناشر: نشر یاهو
گردآوری متون: گرگوری سی. آرون
ترجمه: شكوه عبداللهی
این كتاب زیبا، یادآور حكمتی كهن است، حكمتی كه سرخپوستان آمریكا طی قرنهای متمادی زندگی در قلب دشتهای وسیع و سرزمینهای بكر، بدان دست یافته بودند، حكمت هماهنگی با طبیعت.
كتاب، با متن زیبای سخنان رئیس سیاتل، رئیس قبیله سرخپوستان سوكوامیش آغاز میگردد، سخنانی كه به بیان خود او، همانند ستارگان، هیچگاه غروب نخواهند كرد:
" چگونه میتوان آسمان و یا گرمای یك سرزمین را خرید یا آنها را فروخت؟ تصور چنین چیزی برای ما دور از ذهن و بیگانه است. وقتی ما مالك طراوت هوا و شفافیت آبها نیستیم، چگونه میتوان آنها را از ما خرید؟ . . . "
این كتاب، به 4 فصل اصلی تقسیم میشود كه عناوین آنها عبارتند از: "از پدر به پسر"، "یك آسمان بالای سر ما"، "در راه نیكی گام بردار" و بالاخره "رایحه دلانگیز گلها".
هر یك از فصول كتاب، با سخنان حكیمانه و در عین حال دلنشین مردان بزرگ سرخپوست مزین شده است.تصاویر زیبای كتاب نیز كه اوج سادگی و آرامش این مردمان را به تصویر میكشد، بر زیبایی آن افزوده است.
"وقتی که ما به شکار می رویم ، تیر مانیست که موجب کشته شدن گوزن می شود.هر اندازه هم که کمان ما پر قدرت باشد؛ این طبیعت است که او را هلاک می کند.
تندر بزرگ
واباناکی آلگونکویین"
این كتاب زیبا را كه در قطع مربعی و به صورت دو زبانه به چاپ رسیده میتوانید از نشر یاهو دریافت نمایید.
87/02/15
جوابیه وبلاگ زمین پاک.
این روزها کمی تنبل شده ام و وبلاگ دیر به دیر آپ میشود ولی نقد وبلاگ زمین پاک بر شکار تروفه باعث شد که من جوابیه ای کوتاه به ایشان بدهم ، متن این نقد ایشان را در زیر میاورم وسپس جواب ایشان را نیز می دهم.
شكار ورزشي(تروفه)بر اساس تعريفي،شكار حيوانات نر،پير وسالخورده است كه در راستاي اين امر سازمانهاي متعددي در جهان تشكيل شده و به ركوردگيري و ثبت بهترين شكارها(سن،زيبايي و ...)در كتابها،اهداي جوايز و مدال و ديپلم به اين قبيل شكارگران مي كنند كه از مهمترين اين سازمانها مي توان به ROWLAND-WARDSبا بيش از 125 سال سابقه اشاره كرد كه هر چهار سال يكبار آمار برترين هاي شكار پنج قاره را در كتابي چاپ مي كند و نيز انجمن CIC و بون اند كراكت و نيز كاپ معروف ودربي در آمريكا كه هر چند سال يكبار به برترين شكارگر اهدا ميكنند.(مجله شكار/شماره 8/صفحه64)
گفته ميشود اين سازمانها در راستاي ممانعت از شكار حيوانات ماده و نرهاي جوان ويا تعداد كشي دست به چنين اقداماتي مي زنند،حال جاي پرسش وجود دارد كه آيا كساني جز شكارگران اين سازمانها را بنيان نهاده اند؟!
شكارگران ميگويند كه اين نوع شكار به جهت حفاظت از حيوانات ماده و نيز نرهاي جوان كه داراي قابليت باروري بالا و در نتيجه حفظ نسل هستند انجام ميگيرد،چرا كه حيوانات نر سال خورده علاوه بر آن كه خود قابليت باروري كافي ندارند،به علت وجود شاخ هاي بزرگ و سنگين و استفاده از آنها جهت منازعه بر سر ماده ها مانع جفت گيري نرهاي جوان با شاخ هاي كوچك و قابليت باروري بالا با ژني قوي و سالم مي شوند و لذا شكار آنها علاوه بر تحصيل تروفه اي ارزشمند توسط شكارچي و حفظ آثار طبيعي ملي(!) حكم هرس گياهان اضافي،پير و غير بارور توسط باغبان در باغ را دارد(مجله شكار/شماره 8/صفحه65)
شايد اين جملات در نظر اول بسيار مقبول بيايد اما،همين چند سطر كافيست تا توجيهي باشد براي جمعيت رو به انقراض گوشتخواران بزرگ ايران،در واقع انسان با شكار،ناخواسته تبديل به رقيب اصلي صاحبان اولين حلقه از زنجيره غذايي كه همانا حيوانات گوشتخوارند مي شود و در طول تاريخ نيز ثابت شده است كه هيچ حيواني قدرت رقابت با انسان دوپا را نداشته و نخواهد داشت.
آن كل،قوچ يا گوزن پيري كه قرار است با شليك گلوله يك شكارگر هرس شود،در واقع سهم پلنگيست كه خداوند باغباني كوه و جنگل را در فطرتش نهاده است و همه مي دانيم كه اولين گزينه غذايي براي حيوان گوشتخوار پيرترين و آسيب پذير ترين عضو گله محسوب مي شود.
آن قوچ نر سالخورده شايد شاخهاي مهيبي داشته باسد كه نرهاي جوان را بترساند اما در عوض به چالاكي جوانان توان گريز ندارد و حيوان گوشتخوار اين موضوع را خيلي بهتر از من و شما درك ميكند!
مشكل اصلي اين است كه در اكثر موارد به پيش پاي خود مي نگريم و اصلا به چشمانمان زحمت نگاهي دقيق را نمي دهيم؛ما شايد با شليك گلوله به پير ترين عضو گله كل ها در نظر نخست به گله خدمت كنيم اما با نگاهي موشكافانه تر در مي يابيم ،اين عمل نه تنها خدمت نيست بلكه مصادف است با زدن زخمي جبران ناپذير و نابخشودني بر پيكر جمعيت پلنگان و يوزانمان!
پايا همان يوز قلاده گذاري شده اي كه مرداد ماه سال گذشته در درگيري با پلنگ كشته شد،آيا به دليل كمبود منابع غذايي نمرد؟!
مگر نه اين است كه در طبيعت يوز سعي مي كند از چشم پلنگ دور بماند(به دليل اندامي كوچكتر و نيروي بدني كمتر) با اين حال پايا آنقدر از گرسنگي به تنگ آمده بود كه خطر مبارزه با پلنگ را براي تكه اي گوشت به جان خريد! اين به چه معناست؟!
حال ما بر سر و صورتمان مي كوبيم كه اي واي يوز و پلنگمان در حال انقراضند.آيا نبايد به جاي قلاده گذاري به فكر ازدياد غذايشان باشيم؟
همان كل پيري كه دوستان شكارگرمان به بهانه شكار تروفه مي گويند شاخه اي خشك است كه بايد با گلوله هرسش كنند،آيا يكي از همان شاخه هاي خشك نمي توانست جان پايا را حفظ كند؟!
حال تصميم با شما خواننده عزيز است كه شكار(تروفه يا غير آن)را مدافع طبيعت بدانيد يا مهاجمش!
جوابیه کوتاه من :
معمولا حیوانات پیر قادر به جفت گیری با تمام ماده های گله نیستند (به علت کم بودن تحرک نمیتوانند تمام ماده های گله را تعقیب کنند و بیضه های انها توان تولید اسپرم به میزان کافی برای جفت گیری با چند ماده را ندارند). که این باعث میشود که ماده ها یک سال نابارور بمانند وچه بسا سالهای بعد هم چنین باشد که افت جمعیتی حیات وحش در زیستگاه اتفاق افتد . که این هم برای نسل خود حیوان وهم برای ادامه بقای گوشتخواران طبیعت بد است زیرا تعداد طعمه ها برای زیست انها کاهش پیدا میکند گوشت خوارانی که فقط قادر به گرفتن حیوانات پیر باشند معمولا در دوران کهولت سن قرار دارند و به زودی خواهند مرد و گوشتخواران جوان وسالم قادرند هر کل یا قوچی را بگیرند.
و درست است که حیوانت پیر ممکن است طعمه گوشت خواران شوند ولی شکار تروفی را به خوبی در نیافته اید در شکار تروفه در کشورهایی مانند کانادا که قوانینی در راستای کنالیزه کردن شکار به طرف شکار تروفه دارند شکارچی حق ندارد کل لاشه شکار را از منطقه خارج کند و باید سهم گوشتخواران منطقه را از لاشه در منطقه باقی بگذارد.ممکن است گفته شود که بهتر است که طعمه های پیر را شکار نکنیم زیرا انها شکارشان برای گوشتخواران راحتتر است. ولی این را باید در نظر گرفت که اگر گوشتخوارانی که فقط قادرند حیوانات پیر را شکار کنند در محیط عمر طولانی داشته باشند و ژن معیوب خود را به نسلهای اینده انتقال بدهند بعد از چند نسل گوشتخوارانی خواهیم داشت که از نظر ژنتیکی افت کرده اند ودیگر قادر نیستند طعمه های جوان وسالم را به دست بیاورند نباید گذاشت که گوشتخواران ضعیف زیاد انتقال ژن معیوب خود را انجام دهند وبا شکار تروفه میتوان از این انتقال به طور طبیعی جلو گیری کرد.پس از این نگر هم شکار تروفه مفید خواهد بود.
در ضمن پایا در منطقه ای((پناهگاه حیات وحش دره گز)) مرد که شکار حدود چندین دهه است که در آنجا انجام نمیشود اگر شکار باعث افت جمعیت حیات وحش میبود خوب بود در این چند دهه که شکار در این منطقه انجام نمیشده طعمه به اندازه کافی برای زیست یوز در ان منطقه افزایش می یافت که این نشان میدهد که علت افت جمعیتی حیات وحش شکار نیست.بلکه به نگر من دامداری سنتی وچرای گوسفند و به طبع آن اشغال زیستگاه و از هم پاشیده شدن حیات وحش است.

در ضمن پرسیده بودید که :((گفته ميشود اين سازمانها در راستاي ممانعت از شكار حيوانات ماده و نرهاي جوان ويا تعداد كشي دست به چنين اقداماتي مي زنند،حال جاي پرسش وجود دارد كه آيا كساني جز شكارگران اين سازمانها را بنيان نهاده اند؟!))
خب این گفته شما که شکارچیان برای نیاز خود دست به ایجاد این سازمانها زده اند دو سفسطه نهانی دارد اول سفسطه پرداختن به انگیزه و دو سفسطه حمله شخصی.خوب فرض را بر این بگیریم که شکار چیان این سازمانها را بنا نهاده اند و انگیزه شخصی از ان داشته ویا دارند.خب در نتیجه چه فرقی کرده است غیر از این بوده است که به حفظ محیط زیست کمک کرده اند.اصلا بیاید فرض کنید فقط پول محرک این کار انها بوده . چه تفاوتی میکند . مهم نتیجه است که به حفظ حیات وحش و مبارزه با تعداد کشی انجامیده است . برای این است که سفسطه پرداختن به انگیزه حتی اگر پیش فرض سفسطه گر درست باشد کاری غیر منطقی است.
پاینده باشید.![]()
87/01/27
ارزش در حال انقراض ترین پرنده ایران ,250 هزار تومان !

پلیکان خاکستریی که به صورت غیر مجاز شکار شده وبرای فروش در پیاده روی خیابان اصلی یکی از شهرهای استان گیلان به فروش گذاشته شده.
86/12/17
شكوه البرز .
نویسنده: مهندس
قوچ البرز مركزي كه هيبريد۱ دو قوچ ارمني با 54 كروموزوم (از شمالغرب) و قوچ اوريال با 58 كروموزوم (از شمالشرق) است. در ميان عموزادههاي ايراني خود در بلندترين ارتفاعات زندگي ميكند. اين قوچ دو رگه با 56 كروموزوم، برخي صفات را از قوچ اوريال و برخي را از قوچ ارمني به خود گرفته است.
حد و حدود محل زندگي نوع خالص آن با 56 كروموزوم، ارتفاعات البرز مركزي است. يعني از شمال حدود خط شروع جنگلهاي خزر، از غرب حدود جاده كرج-چالوس، از شرق حدود جاده هراز و از جنوب تا حدود بزرگ شهر تهران. البته ناگفته نماند كه مناطقي چون سرخه حصار و جاجرود و خجير نيز محل گُدار۲ قوچ البرز مركزي است. اين گدار در زمستانهاي سخت سالهاي دور كه هنوز ساخت و سازها و تصرف زمينها و جادهسازيها به اين حد نبود، به راحتي انجام ميشد و حتي گاهي نيز تا كوههاي بيبيشهربانو در جنوب شرق تهران نيز ادامه مييافت. اما در سالهاي اخير با توسعه جادهسازي و تصرف مراتع و حصاركشي و تبديل آن به باغات و مراكز صنعتي، راههاي گدار اين گونه در نواحي جاجرود، ورجين و لار تا حدود زيادي مسدود شده است. ناگفته نماند كه قوچهاي منطقه حفاظت شده كوير و پارك ملي سياهكوه نيز از همين هيبريد محسوب ميشوند.
شاخهاي فاخر قوچ البرز مركزي از دو طرف به سمت گردن آمده و مقطع بن آن به گردي ميگرايد كه در ميانسالي بافت كنگرهاي آن ريزتر ميشود.
ريش آن تقريبا يكسوم از بالا به پايين سفيد و دوسوم مابقي مشكي است، پوست بدن به قرمزي ميگرايد و گاهي اوقات آلاكمر۳ نيز ميشوند. شكار تروفه قوچ البرز مركزي خالص، آرزوي هر شكارچي اسپرت و اهل تروفه است. خاطرات و اتفاقات جالبي در شكار قوچ البرز مركزي از زبان پيشكسوتاني چون دكتر هدايتا... تاجبخش، داريوش امين، اسدا... انوري، سرهنگ بهزاد يوسفي و غيره شنيدهام كه هركدام به نوبه خود آموزنده و مهيج است و در اينجا فرصتي براي بازگويي آنها نميبينم.
هنگاميكه پروانه شكار قوچ البرز مركزي را در دست داشتم، فقط و فقط به يك قوچ خالص، زيبا و ركورد فكر ميكردم. روزهاي آخر آذر ماه طي ميشد و من به دنبال فرصتي بودم تا شرايط جوي متلاطم و ناپايدار كمي آرامتر شده و سپس شكار خود را در ارتفاعات البرز مركزي شروع كنم.
تنظيم تفنگ و هماهنگي با دوستان همراه و محيطبان همراه وقتي انجام شد كه هوا كمكم رو به پايداري ميرفت. با علم به اينكه در اين فصل شرايط آب و هوايي و تغييرات ناگهاني آن خيلي قابل پيشبيني نيست.
تاريكي شب تمام نشده بود كه به كوه زديم و پس از ساعتي در گرگ و ميش بامداد، بارش زيباي برفي گذرا را شاهد بوديم. بدان معنا كه تمام برنامهريزيها و پيشبينيها در مورد وضعيت هوا در مقابل طبيعت بسيار ناچيز به نظر ميرسيد.
البته هنوز برودت هوا به آن اندازه نبود كه برف به زمين بماند و فقط بارش متناوب آن باعث خيسي زمين، خوشرنگ شدن پوشش گياهي خشك شده كوهستان و نمدار شدن پشم شكارها و براق شدن شاخشان ميشد.
پوشش گياهي البرز مركزي نيز به نوبه خود متنوع و كمنظير است. بوتههاي زرشك وحشي كه بعضي اوقات محل مناسبي براي استراحت روزانه كبك و گراز است، در اين فصل، باران خورده و ترش هستند و داراي مقادير فراوان ويتامين ث كه از گرفتگي عضلات طبيعتمرد جلوگيري ميكند. آب زرشك وحشي نيز كه توسط محليها تهيه ميشود از بهترين نوشيدنيهاي منطقه است.
از ديگر گياهان شاخص البرز مركزي ميتوان به كلاه ميرحسن، دم اسبي، گون، ماهور، بادام كوهي، كمار و اورس اشاره كرد. گياهان تازه بهاري مثل والك، آويشن، داغ مرزه، پيازچه و ريواس نيز از نظر اقتصادي بر زندگي مردم منطقه تاثير گذار است. به نقل از دوست عزيزم سرهنگ بهزاد يوسفي، كوههاي اين مناطق به علت دارا بودن گياهان خاص، در فصل بهار عده زيادي توريست خارجي به خود جلب ميكند. قارچ هم كه معمولاً بوته پارساله گياه كمار را به عنوان بستر رشد خود انتخاب ميكند، از نظر تأمين پروتئين گياهي بوميان اين منطقه بسيار مهم است.
كمكم روزهاي مستي۴ قوچ و ميش شروع ميشد و از اينكه امسال زودتر از سالهاي گذشته قوچ مستي شروع شده، به احتمال زياد زمستان كوتاه و بهاري زودرس خواهيم داشت.
با زحمات و مراقبت شديد محيطبانها، جمعيت وحوش قابل توجه بود و در همان ساعات اوليه صبح يك گله 40-30 تايي قوچ و ميش در فاصله 1500 متري خود ديديم. غالب جمعيت گله را ميش و بره تشكيل ميداد و 5-4 قوچ 4 تا 6 سال كه دور و بر گله بودند و يك قوچ بزرگ 9-8 سال.
اين قوچ بزرگ كه از آن فاصله با تلسكوپ سن آن را 10 تا 11 سال تخمين زديم، گله را در اختيار گرفته و با تاخت و تاز دائم خود در اطراف گله، اجازه نميداد تا قوچهاي 6-5 سال كه در اوج باروري بودند به گله نزديك شوند و با يك حمله و حركت شاخهاي بزرگ، آنها را فراري ميداد.
مرحوم پدرم به من آموخت كه به طبيعت احترام بگذارم و من نيز تا آنجا كه بتوانم كاري انجام نميدهم كه دور از قوانين موزون طبيعت باشد.
مطمئن بودم كه اين قوچ پير به زودي توسط دشمنان طبيعي خود از پا در خواهد آمد و يا بهطور طبيعي از بين ميرود. خلاصه اينكه سن بالا و زيبايي شاخ و ركورد بودن آن باعث شد تا براي شكار انتخابش كنم؛ اما چهطور ميشد به اين گله پراكنده كه هر لحظه مشغول جابجايياند نزديك شد؟!
9 صبح است، آسمان ابري، برف لحظاتي ميبارد و قطع ميشود، مشغول طراحي بهترين مسير و نقشه براي نزديك شدن به گله و اين قوچ باشكوه هستيم. به بالاي سرم نگاه ميكنم، يك هماي زيبا و بالغ، گويا هماي سعادت است!
براي ماهرخ رفتن۵ از اين قوچ حركت كرديم. يك ساعت و نيم بعد، پس از دور زدن دامنه وسيع كوه و چاق كردن باد، به فاصله حدود 250 متري آنها رسيديم. 68×5/6 سوپر مگنوم را از جلد در آورده، از بغل بر كوه به جلو رفتم و آماده تيراندازي شدم. قوچ بزرگ در اين لحظه يك ميش را از گله جدا كرده بود و تقريباً بين من و گله واقع شدند. ميش بين من و قوچ بزرگ قرار داشت و اجازه تيراندازي را به من نميداد. تا آنجا كه ميش به وجود من مشكوك شد، كمتر از يك دقيقه به من ذل زد و همچنان كه سپر بلاي قوچ بزرگ شده بود به ناگهان سوت زده و همزمان با قوچ بزرگ به ميان گله گريختند و گله را به پشت كوه بردند. از آنجا كه احتمال ميدادم تيراندازي به قوچ در ميان اين ازدحام، خطر برخورد با ميش و بره را نيز دارد، از تيراندازي خودداري كردم.
ساعت 12 ظهر به تعقيب گله ادامه ميدهيم. در اين ميان گاهي قوچهاي 5-4 سال را به صورت تكي ميبينيم كه در حال دويدن و تاخت و تاز انفرادي هستند؛ بله، اين زمان فصل «قوچ دو» است.
ساعت 1 گله را دوباره ميبينيم. قرمزي پوست و سفيدي آلاكمر اين قوچ بزرگ او را از گله متمايز ميكند.
براي تجديد قوا فقط لقمهاي نان و گردو خورده و به مسير ادامه ميدهيم تا از بالا دست به گله نزديك شويم. هنوز هم بارش ناپيوسته برف را گاهي داريم. همينطور صداي زيباي سهرههاي پيشاني سرخ را.
ساعت چهار و نيم من و محيطبان همراه، بار و بنه و دوستم را تنها گذاشته و آرام به شكارها نزديك ميشويم، با تفنگ خيس شده از برف و دوپايه تيراندازي. از پشت بوتههاي كوتاه سرك ميكشم. در فاصله حدود 200 متري دو قوچ جوان را كه بين من و گله پرسه ميزنند ميبينم.
تفنگ را روي دوپايه گذاشته و با احتياط به دنبال قوچ بزرگ ميگردم. بعد از چند دقيقه از پشت سر صداي سوت زدن قوچ جواني را در فاصله چند متري خود احساس كردم. از همان قوچهاي مستي بود كه تا چند متري من آمده و به ناگه متوجه حضور من شده و در خلاف جهت پا به فرار گذاشت.
چند لحظه بعد در فاصله حدود 250 متري قوچ را كه علاوه بر شاخهاي فاخر، جثهاي 5/1 برابر بقيه داشت ديدم كه باز مشغول فراري دادن قوچهاي جوان بود. در واقع قوچ پير فقط حرمسراي اختصاصي درست كرده و نه خود قدرت بارور كردن همه ميشها را داشت و نه با گردن كلفتي به بقيه اجازه اين كار را ميداد. ضامن گلولهزني 68×5/6 سوپر مگنوم را آزاد كرده و بعد از نشانهگيري، گلوله 127 گرين Ks ، Rws را به سوي قوچ پير روانه كردم.
صداي «توپاس» برخورد گلوله با نقطه حساس شكار به لحظهاي و اطمينان خاطر من از شكار اين قوچ معتبر.
گله قوچ و ميش، همراه با قوچهاي جوان و سالم و پرانرژي پا به فرار گذاشته و من مشغول بررسي اين شكار باشكوه.
بهراستي كه شكوه البرز بود، با تمام مشخصاتي كه يك قوچ البرز مركزي بايد داشته باشد و چشم چپ اين قوچ نيز كور بود كه البته كوري آن دلايل زيادي ميتواند داشته باشد.

امتياز و اندازه شاخها:
داراي امتياز گراندپري با رتبه بالا طبق فرمول CIC
طول شاخ راست 84 سانتيمتر
طول شاخ چپ 86 سانتيمتر
بن شاخ هركدام 8/25 سانتيمتر
بازترين فاصله خارجي شاخها 63 سانتيمتر
و در كتاب «اينترنشنال سافاري كلاب» كه به ردهبندي امتيازهاي قوچ البرز مركزي خالص پرداخته است، مقام دوم را به دست آورد. ناگفته نماند كه مقام اول مربوط به thornton N.snider است كه سال 1978 و با طول شاخ 35 اينچ راست و 2/1 و34 اينچ چپ، آن را شكار كرده است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
- دو رگه
- آمد و شد
- كمربند سفيد رنگ
- جفتيابي و جفتگيري
- سر تير رفتن
86/12/02
آينده مبهم پلنگها در البرز مركزي.

منبع: یوزنامه (( فصلنامه داخلی انجمن یوزپلنگ ایرانی))
گزارش علمى: باقر نظامى منطقه گلستانك كه منطقه امن منطقه حفاظت شده البرز مركزي به شمار ميرود ، دردامنه شمالي آن قرار دارد . اين منطقه سايت مطالعه انجمن يوزپلنگ ايراني درباره خرس قهوه اي به مدت 2 سال بوده
است. اين انجمن د ر مطالعات خود دیدگاه اكوسيستم نگر يا به عبارتي زيست بوم محوردارد و در كنار گونه هدف، تلاش ميكند تااطلاعاتي از ساير گونه ها نيز كسب كند.در اين مطالعه نيز در كنار مطالعه بر روي خرس، اطلاعات و عكسهايي با ارزش از ساير گونه ها، از جمله پلنگ بدست آمد.محدوده امن گلستانك يكي از بهترين زيستگاه هاي پلنگ به شمار مي رود و آثار متعدد ي از اين گونه طي اين مطالعه در اين منطقه يافت شده است. زيستگاه هاي اين گونه در اين منطقه عمدتا شامل مناطق صخره اي و جنگلي بوده و از مراتع بدون عارضه اجتناب مي نمايد. درمجموع، حداقل10 قلاده پلنگ براي محدو ده البرز مركزي شمالي برآورد ميگردد.طي اين بازد يدها، سرگين هاي متعددي از اين جانور در بخش هاي مرتفع كاسه گلستانك يافت شد كه محتوي بقاياي موادگياهي، دام اهلي، كل و بز، گراز، مرال و جوندگان بود . درداخل كاسه، پلنگ هاعمدتا در زيستگاه هاي كل و بز كه مشتمل بر تمامي ارتفاعات اطراف منطقه مي باشد ،زيست مي نمايند . در داخل جنگل، آنهابيشتر از گرازها كه جمعيت بالايي در داخل جنگل د ارند ، تغذيه مي نمايند و همچنين به سراغ گوسفند سراها و گاوسراها نيزمي روند .در مجموع 23 سرگين از پلنگ در اين منطقه بد ست آمد ه كه نتيجه تجزيه وتحليل آنها به شرح نمود ار 1 مي باشد. نكته جالب اين نمود ار، د رصد بالاي طعمه خواري پلنگ از دام هاي اهلي در منطقه امن گلستانك و مناطق پيراموني آن مي باشد .همچنين در اين بررسي لاشه هاي جانوران مختلفي كه بطور حتم توسط اين جانور ازپا درآمده اند ، نيز ثبت گرديد كه به شرح نمود ار 2 مي باشد . همانطور كه مشاهده مي گردد ، سگ گله نسبت قابل توجهي را در ميان لاشه هاي يافت شده داشت كه خود نشان د هند ه علاقه شديد پلنگ به گوشت سگ مي باشد .در اسفند 1385 ، از يك پلنگ ماد ه همراه با 2 توله يكساله اش در محدود ه "منجير"توسط دوربين هاي تله اي عكسبرد اري شدكه يك گاو 4 ساله را از پاي درآورده بودند .براساس بررسي هاي صورت گرفته، گاومذكور حداكثر تا 10 روز پاسخگوي نيازغذايي اين خانواد ه پلنگ مي باشد . اين خانواده پلنگ در يك دوره 7 هفته اي،7 دام اهلي را از اهالي روستاهاي اطراف منطقه ربودند كه شامل 5 گاو و 2 گوسفندبود .


بروز اين وقايع به شدت موجب نارضايتي دامداران منطقه شده بود ، ليكن موفقيت پلنگ ماد ه براي بزرگ نمودن د و توله تاسن يك سالگي و پشت سر گذارد ن دوره حساس سال نخست كه بالاترين مرگ ومير طي آن رخ مي د هد ، بسيار اميد واركنند ه است.متأسفانه، طي سال هاي اخير، 7 قلاد ه پلنگ توسط مردم محلي د ر بخشهاي شمالي اين منطقه از پا درآمد ه اند كه عمد تا از طريق آغشته نمودن لاشه شكار آنها به سمومكشاورزي بود ه است.از 14 لاشه طعمه يافت شد ه توسط تيم تحقيقاتي در بخش هاي مختلف منطقه كهمتعلق به مرد م محلي بود ه و توسط پلنگ از پا د رآمد ه بود ند ، 5 مورد سگ گله و مابقي عمد تا گاو محلي بود ه كه خود مبين تعارض بسيار شد يد ميان پلنگ ها و د ام هاي اهلي است.براساس بررسي هاي صورت گرفته، ساليانه حداقل بين 15 تا 20 رأس گاو متعلق به اهالي روستاهاي شمال منطقه مانند"چتن"، "كيكو"، "ناصرآبا د"، "منجير"،"سماء"، " دشت نظير" و... توسط پلنگ هااز پا د ر مي آيند و بد ون شك، حد اقل 1يا 2 پلنگ نيز هر ساله توسط مردم كشته مي شود . با احتساب حد اقل 400 هزارتومان قيمت يك رأس گاو، خسارت مالي پلنگ ها به مرد م محلي كه عموما چند گاومعدود بيشتر ند ارند ، بيش از 6 ميليون تومان برآورد مي گرد د كه بسيار قابل توجه است. از اين رو، ضرورت د ارد تا برنامه هاي پرداخت خسارت براي مرد م محلي از سوي محيط زيست درنظر گرفته شود و در غير اين صورت پلنگها به سرعت نابود خواهند شد.
86/11/16
منطقه حفاظت شده لشگردر .
|
منطقه حفاظت شده لشگردر با وسعتي در حدود 16000 هكتار در شرق و جنوب شرقي ملاير قرار دارد اين منطقه به سبب ويژگيهاي طبيعي داراي تنوع گياهي و جانوري مناسبي بوده و از اكوسيستمهاي پويا و كمتر دست خورده استان همدان محسوب مي شود بلندترين ارتفاع منطقه 2758 متر از سطح دريا ارتفاع دارد . اين منطقه به جهت برخوردار بودن از شرايط لازم ابتدا در بهمن ماه سال 1363 به عنوان منطقه شكار ممنوع و سپس به جهت بهبود شرايط اكو لوژيكي و خصوصا زيستي در اسفندماه سال 1369 با جهد كوشش مجموعه پرسنل اداره كل حفاظت محيط زيست همدان با تصويب شورايعالي حفاظت محيط زيست عنوان « منطقه حفاظت شده » را از آن خود كرد . اين منطقه به لحاظ موقعيت طبيعي و توپوگرافي داراي سه وضعيت كوهستاني . تپه ماهوري و نسبتا دشتي مي باشد . مناطق كوهستاني زيستگاه كل و بز و مناطق تپه ماهوري و نسبتا دشتي مي باشد و مناطق كوهستاني زيستگاه كل و بز و مناطق تپه ماهوري زيستگاه گونه حمايت شده قوچ و ميش ارمني مي باشد و مناطق دشتي نيز به سبب تغيير نوع كاربري زمين از جانب روستائيان به صورت كشت باغات انگور درآمده است . (گونه هاي جانوري ) منطقه حفاظت شده لشگردر به سبب سيماي كوهستاني عدم دسترسي سهل و آسان به تپه ماهورهاي قابل توجه و پوشش گياهي نسبتا مناسب از ديرباز وحوش قابل ملاحظه اي بوده است گرچه جمعيت آنان در ساليان اخير سير نزولي شديد را طي كرده است اما پس از اعلام به عنوان حفاظت شده و حفظ و حراست آن احياء جمعيت وحوش روند مطلوبي را طي نموده است . از پستانداران منطقه مي توان پازن . قوچ و میش وحشي . گرگ . شغال . روباه . تشي . خرگوش . گوركن . كفتار و رودك و از پرندگان كبك . تيهو . باقرقره . عقاب طلايي . قرقي . فاخته . دليجه . كمر كلي . پري شامرغ . چيچك . و از خزندگان انواع مار را مي توان نام برد . (پوشش گياهي ) منطقه لشگردر با دارا بودن آب و هواي سردو كوهستاني . گياهان علفي و بوته اي پوشش غالب منطقه را تشكيل مي دهند اما تك درختچه هايي نيز در ارتفاعات مياني منطقه بصورت پراكنده ديده مي شوند در نماي كلي به سبب محدوديت هاي فيزيكي . پوشش در ارتفاعات ضعيفتر از مناطق دشتي و تپه ماهوري مي باشد . از درختچه هاي مهم منطقه گونه هاي زالزالك . انجير . بنه . سماق . زرشك . و بادام كوهي را مي توان نام برد . گون هاي بوته اي و علفي منطقه مشتمل بر كلاه مير حسن . انواع گون . علف بادبزني . نخود وحشي . كنگ . علف چاي . زنبق وحشي . اسپند . شكر تيغال . لاله واژگون . ريواش . كمار . كاروان كش . بومادران و آويشن مي باشند منطقه حفاظت شده خانگرمز |
1 ـ موقعيت جغرافيايي :
اين منطقه با مساحتي بالغ بر 5000 هكتار در ميان 16 روستاي اطراف آن در غرب شهرستان تويسركان و جنوب شهرستان اسدآباد و جنوب غربي قله الوند و به لحاظ مختصات جغرافيايي بين مدار 34 درجه و 35 دقيقه تا 34 درجه و 40 دقيقه عرض شمالي و48 درجه و 10 دقيقه تا 48 درجه و 15 دقيقه طول شرقي قرار گرفته است ، اين منطقه از شمال به روستاهاي قلقل،گنبله ، بهارآب، ترميانك ، هوش و از شرق به روستاهاي حاجي آباد ، سوتلق ، قلي لاله بالا و از طرف غرب به روستاهاي مين آباد ،تقي آباد ،سازيان ، كنجوران سفلي و از طرف جنوب به روستاهاي كنجوران عليا و وسطي،قلي لاله پايين ، ولاشجرد محدود مي شود.
2ـ وضعيت اقليمي:
اين منطقه داراي آب و هواي نيمه خشك و سرد و معتدل بوده و رژيم بارندگي آن از تيپ اقليم مديترانه اي است متوسط ميزان بارندگي آن در سال 400 ميلي متر و ميانگين درجه حرارت در سال 13 درجه سانتي گراد مي باشد . گرمترين ماههاي سال اواسط تير و مردادماه و سردترين ماه سال بهمن مي باشد، دراين منطقه 2 ماه يخبندان داريم كه در ماههاي اواسط دي و بهمن اتفاق مي افتد .
3 ـ زمين شناسي و ناهواريها :
اين منطقه با ارتفاع 2853 متر از سطح دريا در ضلع شمالي ، داراي صخره ها و پرتگاههاي مرتفع و صعب العبور مي باشد. كه در معرض فرسايش شديد ناشي از بارندگي و يخبندان مي باشد ، همچنين در ضلع جنوبي نيز شاهد وجود صخره هاي سنگي و غارهاي متعددي چون غار بهرامي ، غار مر لرستاني ، غار عبدا... خان مباشيم ، همچنين در اين منطقه دره هاي عميق و طولاني چون دره تقي آباد ، دره كفتاران ، دره وزم در و غيره وجود دار دكه آب ناشي از بارندگي و ذوب برفهاي منطقه را به پايين دست منطقه هدايت مي كند. جنس سنگهاي منطقه بيشتر از جنس آهك و سيليس مي باشدكه غارهاي موجود بر اثر حل شدن اين سنگهاي آهكي دراثر بارندگي بوجود آمده است، جنس خاك منطقه بيشتر رسي لومي مي باشد .
4 ـ منابع آبي منطقه :
آب وحوش منطقه از دو دسته آب تامين مي شود :1ـ آب چشمه هاي منطقه كه به سطح زمين جاري مي شود .
2 ـ آب ناشي از بارندگي و ذوب برفهاي ارتفاعات منطقه كه به صورت نهرهاي كوچك و بزرگ از شكاف صخره ها و دره هاي عميق جاري مي شود ، ويا به صورت آبگير و تالابهاي كوچك فصلي ظاهر مي شود مثل آبگير تخت سر منطقه كه تا اواخر بهار داراي آب مي باشد و منبع تامين كننده آب وحوش در فصل بهار مي باشد .
چشمه هاي اصلي وتامين كننده آب شرب وحوش و پرسنل منطقه و آبياري فضاي سبز پاسگاه 5 دهنه چشمه به نامهاي چشمه شرشره ، كفتاران ، كني خان . علي زمان و چشمه وزمان مي باشند . كه بيشترين ميزان دبي آب را در اواسط فصل بهاروكمترين ميزان دبي را در اواخر فصل تابستان دارا مي باشند . چشمه هاي كفتاران و شرشره دو چشمه اصلي و پر آب منطقه هستند كه با ذخيره كردن آب چشمه شرشره در استخر ذخيره كشاورزي آب ،آبياري 2 هكتار فضاي سبز منطقه با استفاد ه از سيستم آبياري قطره اي تامين مي شود.
5 ـ پوشش گياهي منطقه :
به طور كلي پوشش منطقه حفاظت شده خانگرمز به دو دسته تقسيم مي شود :
1 ـ پوشش علفزار ( گراس لند ) بيشتر در ارتفاعات بالا و تخت سر ديده مي شوند .
2 ـ پوشش بوته زار ( بوش لند ) در ارتفاعات پايين تر و تپه ماهورهاي اطراف ديده مي شود .
3 ـ پوشش پهن برگان ( فرب ) كه بيشتر دست كاشت و مصنوعي و در حدود 2 هكتار مي باشد.
بيشترين نوع پوشش گياهي منطقه را پوشش علفزار تشكيل مي دهد كه تيپ مرتعي و از خانواده گرامينه ها مي باشند . به طور كلي گونه هاي غالب گياهي عبارتند است: خانواده گرامينه ها ، علف گوسفندي ، گل قاصد ، سريش ها ،گونه هاي فرفيون ، گونه شقايق، جامعه گونه اي گون ،لاله ، كلاه ميرحسين ، درمنه كاكوتي ،كنگر ،بله گوش ، ميخك ، بابونه ، داغداغان ، شيرخشت ، چاي علفي ، رزوحشي ، نخود وحشي ، گل ماهور ، بادام كوهي ، وليك ، آلبالوي وحشي وساير گونه هاي ديگر موجود كه بايستي مورد تحقيق و مطالعه وسيع جهت شناسايي و رده بندي گونه اي قرار گيرند .
6 ـ گونه هاي جانوري منطقه :
اين منطقه به دليل پوشش گياهي غني و منحصر به فرد و صخره هاي مرتفع بهترين زيستگاه كل و بز و قوچ و ميش در غرب كشور است كه از رشد 25 درصدي جمعيت در سال برخوردار است كه مرهون تلاش و زحمات شبانه روزي پرسنل اجرايي در مسير حفظ و حفاظت از زيستگاههاي منطقه است .گونه هاي شاخص و مهم جانوري منطقه عبارتند از پستانداران : كل وبز ـ قوچ وميش ـ گربه وحشي ـ گرگ ـ روباه ـ شغال ـ كفتارـ خرگوش ـ سمور ـ گوركن ـ تشي ـ زردبره ـ رودك عسل خوارـ خارپشت ـ حشره خوارـ حفار و انواع موشها
پرندگان : عقاب طلايي ـ كبك ـ تيهو ـ دليجه ـ كلاغ نوك سرخ ـ كبوتر ـ كمر كولي ـ زاغي ـ چكچك ـ سهره ـ سارـ جغد ـ سبز قبا ـ سنگ چشم ـ دم جنبانك .
انواع خزندگان : چوخ مار سمي ـ افعي زنجاني ـ مار نيمه سمي : يلدمار ـ سوسن مار ـ مارهاي غير سمي : شلاقي ـ چلمبر ـ مار پلنگي وانواع مارمولكها و عقرب زرد و رتيل را مي توان نام برد .

7 ـ امكانات منطقه :
در ضلع جنوبي منطقه پاسگاه محيط باني با وسعت 120متر كه مجهز به آشپزخانه ، اتاق گارد ، مهمانسرا ، اصطبل، خودرو ،موتور سيكلت و محيط بانان مجهز به سلاح و بي سيم و دوربين اند ضمناً اولين سيستم انرژي خورشيدي در استان در سال 1383 با اعتباري غالب بر 350 ميليون ريال در پاسگاه خانگرمز ايجاد گرديد كه برق آن 5/1 كيلو وات بوده و داراي 2 پانل با 16 ماژول و نيز داراي غابليت ذخيره شارژ برق تا 3 روز مي باشد. خانگرمز از لحاظ تراكم شكار موجود در منطقه نسبت به ساير مناطق موجود در استان اولويت بالاتري دارد .علاوه بر منطقه حفاظت شده خانگرمز مناطق آزادي در شهرستان تويسركان وجود دار دكه زيستگاه پرندگان و پستانداران مي باشد به طور مثال زيستگاه كبك در ارتفاعات كمانكران ، بوستاندره ،گزندر، توچال ، قزل ارسلان و زيستگاه باقرقره در سيد شهاب ، پيرغيب ، باباكمال ، مياندوآب مي باشدو در اين منطقه خرگوش ، روباه و قمري نيز يافت مي شود .
86/10/20
حرفهاو خواسته های شکارچی.
منبع: فصلنامه شکار
طبيعتمرد اميرحسن مظهري (اگر پيشوند «دكتر» را از فرنامش انداختهام بدان خاطر است كه در وادي طبيعت بسا قيد و بند كه فرو ميافتد و كسوت طبيعتمردي است كه اگر بر بالاي كسي راست آمد، برتر و فراتر از همه داشتههاي او برمينشيند از مال و خواسته تا عناوين زميني. و «طبيعتمردي» را معرفت راستين زيور ميبخشد و دانش بنيادين خلعت ميدهد و «طبيعتمرد» را مرتبت چندان والاست كه هيچ عنوان زميني ديگر- از دكتر و مهندس و استاد بگيريد تا سر و لرد و كنت و دوك و جز آن – را با آن امكان همكناري نيست.
او با همكاري مجيد موسيخاني مطلبي را براي اين شماره تدارك ديدهاند كه بحثي است ريشهاي در زمينه چرايي شكار و ديدگاههاي مرتبط با آن. بيشك باب اين بحث گشوده است و هر كدام از شكارچيان و طبيعتمردان اهل نظر كه برخلاف يا در جهت تكميل گفتههاي نويسندگان مقاله، مطلبي ارسال كنند به دست چاپ سپرده خواهد شد.
مظهري از طبيعتمردان، شكارچيان و تيراندازان ورزشي باسابقه چهل ساله است كه ركوردهاي فراواني را نصيب خود ساخته است. -سردبير
سردبير محترم مجله شكار
در روزنامه همشهري مورخ 26/2/86 مقالهاي در جهت محكوم كردن شكار ورزشي و تروفه به قلم يكي از كارشناسان سابق محيطزيست درج شده بود كه ميتواند علاقهمندان به شكار و بهخصوص شكارچيان جوان را از مسير شكار ورزشي که همان شكار حيوانات نر و پير و از كارافتاده است، به سمت شكار حيوانات جوان و مادهها و يا «تعدادكشي» منحرف كند. در موقعيت فعلي حياتوحش كشور كه تعداد حيوانات شكاري به حداقل رسيده است، اين امر ميتواند ضررهاي جبران ناپذيري را متوجه آنان كند. لذا بر آن شديم تا نكات چندي را در اين رابطه روشن سازيم.
1 - شكار امري است فطري و غريزي كه بيش از صدها هزارسال با بشر عجين بوده است. اجداد ما نيز در طي اين دوران طولاني شكارچي بودند و از اين راه ارتزاق ميكردند.
2 - در هيچيك از اديان رسمي و نيز در هيچيك از كشورهاي متمدن و يا در حال توسعه جهان، شكار نه تنها نفي نشده بلكه قوانين خاصي در اين رابطه وضع و اجرا ميشود. حتي در بسياري از كشورها، بهخصوص كشورهاي افريقايي، درآمد حاصل از شكار و توريسم با درآمد نفت و گاز برابري كرده و از بابت كاهش حيوانات نيز نگراني وجود ندارد. درست همانطور كه روزانه در تمام جهان ميليونها رأس گاو و گوسفند و صدها ميليون قطعه پرندگان گوشتي كشتار ميشوند و هرگز از بابت به خطر افتادن نسل مرغ و خروس و گوسفند و غيره دغدغهاي در كار نيست. پس مشكل در جاي ديگري است كه در صورت لزوم جداگانه بحث خواهد شد.
3 - از بيش از يكصد سال قبل، ابتدا در مجامع شكار اروپا و سپس در ساير كشورهاي جهان به جهت كاهش حيوانات شكاري و بهطور كلي حياتوحش و در راستاي حفظ حيوانات ماده و نيز نرهاي جوان كه داراي قابليت باروري بالا و در نتيجه حفظ نسل هستند، سعي بر آن شد كه شكارچيان را به سمت شكار ورزشي و تروفه كه همان شكار حيوانات نر، پير و سالخورده است، سوق داده و تشويق كنند. چرا كه اين حيوانات علاوه بر آنكه خود قابليت باروري كافي ندارند، به علت وجود شاخهاي بزرگ و سنگين و استفاده از آنها جهت منازعه بر سر مادهها مانع جفتگيري نرهاي جوان با شاخهاي كوچك و قابليت باروري بالا با ژني قوي و سالم ميشوند و لذا شكار كردن آنها علاوه بر تحصيل تروفهاي ارزشمند توسط شكارچي و حفظ آثار طبيعي ملي، حكم هرس گياهان اضافي، پير و غير بارور توسط باغبان در باغ را دارد. يك كل، قوچ و يا گوزن پير با استفاده از شاخهاي سنگين و مهيب خود معمولاً چندين ماده را به صورت حرمسرا جدا كرده و نه خود با آنها جفتگيري كرده و نه اجازه اين كار را به نرهاي جوان ميدهد و ممكن است تعداد زيادي از اين حيوانات ماده بهصورت غير بارور (قِسِِر) باقي مانده و الباقي نيز از ژن ضعيف و معيوب باردار شوند.
4 - در راستاي اين امر يعني تشويق شكارچيان تروفه، سازمانهاي متعددي در جهان تشكيل شده و به ركوردگيري و ثبت آنها در كتابها، اهداي كاپ و جوايز نفيس و مدال و ديپلم به اين قبيل شكارچيان كردند تا مانع شكار حيوانات ماده و نرهاي جوان و يا «تعداد كشي» بشوند. از مهمترين اين سازمانها ميتوان به Rowland-Ward,s با بيش از 125 سال سابقه اشاره كرد كه هر چهارسال يكبار آمار برترينهاي شكار پنج قاره جهان را در كتابي با بيش از 1500 صفحه چاپ ميكند و نيز انجمن CIC و بون اَند کراکت و نيز كاپ معروف ودربي در امريكا كه هر چند سال يكبار به برترين شكارچي بينالمللي كه در پنج قاره جهان ركوردهاي بالا كسب كرده باشد، اهدا ميشود. در كشور ما هم از حدود چهل سال پيش با الگو گرفتن از كشورهاي پيشرو اين امر در جهان كه به موفقيتهاي شاياني در اين زمينه نايل شده بودند، شكار تروفه در راستاي حفظ و تكثير حياتوحش پايهگذاري و تشويق شد. همين كار باعث شد تا بسياري از شكارچيان در مواجهه با حيوانات شكاري و به جهت اجتناب از فراري دادن حيوانات تروفه از تيراندازي به ساير حيوانات خودداري كنند و بدين ترتيب جان تعداد كثيري از حيوانات ماده و نيز نرهاي جوان نجات پيدا كرده و حفظ ميشد. حال به اين نكته ميرسيم كه چنانچه طبق نظريه كارشناس محترم پرندگان كه اينبار به كارشناسي شكار پستانداران پرداختهاند، اين كار انجام نشود چه اتفاقي خواهد افتاد؟
1-يا بايد شكار را به طور كلي ممنوع كرد كه توجيه منطقي و قانوني ندارد و برخلاف عرف جهاني است. بر فرض هم كه اين چنين بشود به طور قطع و مسلم ضمانت اجرايي نخواهد داشت چرا كه اگر اين چنين بود در بيش از چهل منطقه حفاظت شده، پارك ملي، شكار ممنوع و غيره كه در برخي از آنها بيش از چهل سال اين محدوديتها و ممنوعيتها وجود داشته است بايد از فرط كثرت حيوانات وحشي جاي سوزن انداختن وجود نداشته باشد؛ حال آنكه اين چنين نيست و به خصوص در سالهاي اخير جمعيت حياتوحش اين مناطق دچار كاهش شديد و حتي نگران كننده شده است.
مسلم است که وضع چنین قانونی تنها باعث خواهد شد که بعضی از شکارچیان ورزشی ومجاز نیزبه خیل متخلفان پیوسته و غیر قانونی غریزه خود یعنی شکار را ارضا کننئ که این موضوع مسلما" باعث تنش ودرگیری های بسیار شده و باب تخلفات وانحرافات جدیدی در این زمینه یعنی شکار و صید باز خواهد شد. در همین جا یاد اوری این نکته ضروری است که اصولا" کاهش و یا انقراض برخی گونه ها مثل ببر ایران اساسا ربطی به شکار و شکارچی نداشته و معمول گسترش تمدن و جوامع بشری و پیامدهای ناشی از ان مثل از بین رفتن زیستگاه ها و غیره بوده است وممنوع یا محدود کردن شکار کوچکترین تاثیری در این فرایند معیوب نداشته و نخواهد داشت.
۲- باید واقعیت شکار را پذیرفت وبه علت کاهش شدید حیوانات الزاما شکار ورزشی یعنی شکار تروفه را ترویج کرد تا ماده ها ونرهای جوان برای تداوم نسل سالم حفظ شده و در امان بمانند. ولی طبق اظهار نظر کارشناس محترم این قضیه نفی شده و حتی تاکیید کرده اند که باید از چاپ عکس تروفه ها وحتی اسم بردن از شکار تروفه نیز جلوگیری شود تا مبادا اشتهای بعضی ها تحریک شود. پس با این استدلال باید تمام نشریات مربوط به شکار و حیات وحش موزهای تاریخ طبیعی باغ وحشها کارگاه های تاکسدرمی فروشگاه های وسایل شکار و نیز کارخانه های تولید اسلحه نیز تعطیل شوند تا مبادا اشتهای کسی در این زمینه تحریک بشود !
چنانچه از زاویه دیگری به این مساله نگریسته شود باید از کارشناس محترم ونیز از سایر مخالفین شکار پرسید که بر فرض محال که امر شکار انجام نشود ایا حیوانات تروفه مثل کل وقوچهای سال خورده بالای ده یا دوازده سال که در حکم پیران صد ساله ویا بالا تر هستند تا چند سال دیگر در طبیعت باقی مانده وبر فراز قله ها رژه خواهند رفت ؟ (جایی که شاید یک ده هزار ادمیان هم شانس دیدن انها را نخواهند یافت.) طبق استدلال های بسیاری از مخالفان شکار که متاسفانه بدون اگاهی از راز ورمز ها و واقعیت های طبیعت وحشی در این باب نااگاهانه وارد شده واظهار نظر میکنند این حیوانات ظاهرا عمر نوح داشته و تا ابد ماندگار خواهند بود!؟(یا اینکه این حیوانات طعمه شکار چیان طبیعی رو تشکیل میدن قافل از اینکه اگر این حیوان تروفه اگر قرار بود طعمه شوند ده سال عمر نمی کردند و در دوران قبل از بلوغ طعمه شده بودن)
خیر این سال خوردگان در انتهای عمر خود بوده و در طبیعت وحشی شانسی برای بقا ندارند وحتی در صورت شکار نشدن خیلی زود در اثر عوامل طبیعی از بین رفته و به جای انکه شاخهای با شکوه و تروفه شان که خود در واقع یک اثر طبیعی ملی بوده و باید زینت بخش موزها ی تاریخ طبیعی باشد تا همگان شانس دیدن انها را داشته باشند و یا توسط شکارچیان تروفه که مجوز شکارشان را با قیمتهای گزاف خریداری میکنند ودر امد حاصل از ان صرف حفاظت و تکثیر خودشان میشود تبدیل به خاک شده و اثری بر جای نخواهد ماند.
این رویداد را میتوان تشبیه به باغی پر از درختان میوه کرد که توسط باغبان اب و کود داده شده وسمپاشی و وجین شده وهلوهاو گلابی ها و زردالوها رسیده است ولی انقدر انها را نچینند تا همگی فاسد شده از بین بروند.
ایا به نظر به نظر کارشناس محترم این کار غیر عاقلانه وکفران نعمت نیست ؟ پس باید واقع بینانه و وبه دور از احساسات غیر کارشناسانه و علمی به امر شکار وبه خصوص شکار ورزشی و تروفه نگریسته شود وباید به این نکته توجه کرد که در موقعیت فعلی فعلی شکار تروفه حکم هرس درختان پیر و فرسوده باغ را داشته وبا این عمل به باروری سالم و زاداوری حیات وحش کمک شده واز نظر مالی واقتصادی نیز منبع درامدی برای سازمان های حافظ حیات وحش خواهد بود.
در این مورد حتی باید پا را فراتر گذاشته و پیشنهاد شود که فقط شکار تروفه را در چهار فصل ازاد کرده وحتی تشویق کنیم چرا که در فعلی حیات وحش ایران دیگر جایی برای شکارچیان گوشتی وتعدادکش وجود نداشته وفقط شکار تروفه می تواند مجاز باشد و راه کار مناسبی برای حضور نزدیک شدن به طبیعت در شکارچیان باشد که به هر حال این جماعت میلیونی هم حق وحقوق وخواسته هایی دارند وبه جرات میتوان گفت در اکثریت انان فقط رفتن به طبیعت به بهانه شکار میتواند اقناع کننده باشد.
در اینجا مجددا تاکید میکنم که فقط وفقط شکار تروفه به دلایل تخصصی وبا نظارت دقیق سازمان محیط زیست میتواند در تمام چهار فصل ازاد باشد وخود این امر میتواند منجر به گردش ونظارت مستمر محیطبانان با هزینه ووسایل شکارچیان مجاز تروفه در شکارگاها شود که خود مانعی بزرگ در راه تکتازی شکارکشها غیر مجاز است.چرا که تجربه سالیان دراز نشان داده است در هر زمان که با وضع قوانین محدود کننده وممنوع کننده پای شکارچیان مجاز را از طبیعت بریده اند. به تعداد دها برابر شکارچیان غیر مجاز صحنه را خالی از رقیب و مزاحم یافته و طبیعت را عرصه تاخت وتاز و تجاوز قرار داده اند.
در سالهای اخیر مجوزهای شکار بزرگ فقط به مدت ۲الی۳ماه و آن هم به غلط ودقیقا در فصل جفت گیری که حیوان احتیاج به ارامش دارند تا به تولید نسل بپردازند صادر شده است. حال انکه در پروژه <<فقط شکار تروفه>> دقیقا میتوان در این زمان از صدور پروانه خودداری کرده و پس از باروری حیوانات و اختمام فصل جفت گیری که نرها معمولا دسته شده به ارتفاعات میروند و از ماده ها فاصله میگیرند اقدام به صدور پروانه تروفه کرد که به مراتب اثرات زیانبار کمتری نسبت به صدور پروانه در زمان جفتگیری دارد.
مزیت این اقدامدر این است که همواره شکارچی مجاز تروفه به همراه مامور سازمان در طبیعت حضور دارد و مسلما این کار تاثیر چشمگیری در جلوگیری از حضور شکارچیان متخلف که در واقع رقیب و مزاحم شکارچی مجاز هستند خواهد داشت وشکارچی تروفه هم میتواند در صورت داشتن شانس ومهارت کافی فقط به شکار نرهای پیر سالخورده مثل کل و قوچ بالای ده یا دوازده سال مبادرت کند که در واقع حکم کیمیا را دارد.
البته در صورت اجرای چنین برنامه ای باید سازمان محیط زیست با نظر کارشناسی متخصصین فن شکار و زءولوژی قوانین مکمل وبازدارنده جرایم سنگین در جهت اجتناب از شکار نرهای جوان وضع کرده و مثلا به ازای هر یک سال کمتر از ده سال فلان مبلغ و حتی به صورت تصاعدی از شکارچی متخلف جریمه دریافت شود.
توضیح: در صورت قبول و تصویب چنین قانونی راجع به جزییات و نحوه انجام ان بحث کارشناسی لازم است.
در اینجا این سوال پیش می آید که چطور میتوان نر و ماده ها را از یکدیگر تشخیص داد؟ در همین جاست که فرق بین شکارچی گوشتی و یا تعداد کش با شکارچی تروفه مشخص میشود چرا که یک شکارچی با تجربه تروفه تروفه که معمولا مجهز به دوربین های قوی و تلسکوپ و فاصله یاب و سایر تجهیزات لازم است میتواند با یک نظر جنس و سن طول شاخ وحتی امتیاز تقریبی حیوان را تشخیص دهد وسایرین اگر چنین توانایی را ندارند بهتر است وارد این مقوله نشده و پروانه شکار تروفه ابتیاع ننمایند چون ممکن است با جرایم سنگین و محرومیت از شکار مواجه شوند والبته در همین جاست که تشکیل دورههای و توجیهی و نیز صدور گواهینامه صلاحیت شکار تروفه حداقل برای این دسته از متقاضیان شکار کاملا لازم به نظر میرسد در خاتمه یک بار دیگر یاداور میشویم که در شرایط فعلی دیگر صدور پروانه شکار بزرگ غیر تروفه به صلاح نبوده وتا تشکیل سازمانهای خصوصی ودولتی در جهت تکثیر و رهاسازی حیوانات شکاری و نیز در جهت ارضای غریزه شکار تنها راه قانونمند همین اجرای پروژه (( فقط شکار تروفه )) حداقل یکبار در سال برای شکارچی است تاهم نسل حیوانات حفظ شده و هم خواستهای اکثریت شکارچیان که رفتن به طبیعت به بهانه شکار است پاسخ مناسبی داده شود.
امير حسن مظهري – مجيد موسي خاني
86/10/12
شكارچي ايراني در دام بروكراسي .

برخلاف شكارچيان خارجي، شكارچيان وطني بايد خود را برای گذر از هفت خوان بروكراسی
آماده كنند.
قانون شكار در ايران براي شكارچيان داخلي و خارجي متفاوت است. شكارچيان داخلي براي گرفتن مجوز ورود به شكارگاه، بايدمراحل بروكراسي را طي كنند كه شكارچيان خارجي نياز به آن ندارند.
شايد همين وجه تمايز در بروكراسي باعث ناراحتي جمعيت زياد شكارچي داخلي و يكي از محركهاي شكار غيرقانوني در ايران است.داشتن برنامهاي درازمدت و كم كردن بروكراسي اداري شكارچيان داخلي ميتواند شكارچيان زيادي را به نگهباني از گونههاي شكاري ترغيب كند. قوانين شكار در ايران متمايز با ديگر كشورهاي داراي گونههاي شكاري است. تعداد پروانههاي شكاري كه در ايران فروخته ميشود در مقابل داشتهها بسيار ناچيز است. علياكبر فدايي مسوول بخش صدور پروانه در باره تفكيك واگذاري پروانه شكار بين شكارچيان داخلي و خارجي ميگويد:«قوانين موجود براي شكارچيان داخلي با ابلاغيه ادارات سازمان محيطزيست آغاز ميشود. افراد، اقدام به ثبتنام كرده و پس از مراسم قرعهكشي، ميتوانند با واريز مبلغ تعيينشده به شكارگاه اعزام شوند. ولي شكارچيان خارجي با برقراري ارتباط با يكي از آژانسها به ايران ميآيند. تمام امور بروكراسي شكارچيان را آژانس مربوطه انجام ميدهد. مبالغي كه براي دو گروه تعيين ميشود نيز متفاوت است. شكارچيان داخلي حدود 10 برابر خارجيها از شكارهاي ايراني سهم ميبرند. امسال قيمت شكار در مناطق ويژه يا حفاظتشده 242 هزار تومان و در مناطق آزاد 21 هزار تومان تعيين شده است».
شكارچيان خارجي كه صرفا براي كسب تروفه (شكارهاي بزرگ و پير كه ارزش ورزشي دارند و ميتواند يك ركورد محسوب شود) به ايران ميآيند، براي دريافت پروانه حدود 5000 دلار پرداخت ميكنند و نياز به ثبتنام ندارند. هر كدام از اين افراد زودتر نامش در ليست آژانسهاي ورودي قرار گيرد، شانس بيشتري براي تصاحب تروفههاي جذاب شرقي خواهند داشت.
در ايران هشت گونه گوسفند وحشي وجود دارد كه بسيار مورد علاقه و توجه شكارچيان بينالمللي است. اغلب اين گونهها فقط در مناطق خاصي زيست ميكنند. گوسفندهاي وحشي در نواحي قفقاز،افغانستان،چين،ايران و بخشي از پاكستان. شكارچيان علاقهمند به اين گونهها اغلب از كشورهاي آمريكايي و اروپايي عزم شكار ميكنند.
86/10/02
با IUCN بيشتر آشنا شويد.
اتحاديه بينالمللي حفاظت از طبيعت و منابع طبيعي، بزرگترين و مهمترين شبكه حفاظت از طبيعت در جهان است كه 83 ايالت، 110نمايندگي دولت، بيش از 800 تشكل غيردولتي (NGO)و در حدود 10.000دانشمند و متخصص از 181كشور را در يك مشاركت جهاني كم نظير گرد هم آورده است.
رسالت اين اتحاديه تأثيرگزاري، تشويق و كمك به جوامع سراسر جهان براي حفاظت از يكپارچگي و تنوع طبيعت و حصول اطمينان از اين مطلب است كه هر گونه بهرهبرداري از منابع طبيعي عادلانه و از نظر زيستبومشناختي(Ecologically) قابل تداوم باشد.
اتحاديه بينالمللي حفاظت از طبيعت و منابع طبيعي، سازماني با چند زبان و چند فرهنگ است كه 1100 كارمند در 40 كشور جهان دارد. مقر اصلي اتحاديه در "گِلاند" سوئد است.
در سال 1990ميلادي عنوان "اتحاديه حفاظت جهاني" براي اين اتحاديه برگزيده شد اما اغلب عنوان كامل و عنوان اختصاري اتحاديه با هم مورد استفاده قرار ميگيرند و اكثر همچنان اين اتحاديه را با نام IUCN مينشناسند. اين اتحاديه در اكتبر سال 1948ميلادي و به دنبال كنفرانس بينالمللي "فونتين اِبلو" در فرانسه، تحت عنوان اتحاديه بينالمللي حمايت از طبيعت (يا IUPN) شروع به كار كرد، اما در سال 1956ميلادي نام سازمان به "اتحاديه بينالمللي حفاظت از طبيعت و منابع طبيعي" (IUCN) تغيير يافت.
در حاليكه طي چند دهه اخير ايده حفاظت از محيطزيست، مقبوليت سياسي نيز كسب نموده است، همچنان درك درستي از خدماتي كه طبيعت، تنوع زيستي و اكوسيستم در اختيار نوع بشر قرار ميدهد، در ميان عموم وجود ندارد. براي نمونه 16119 گونه از جانوران و گياهان در معرض انقراض قرار دارند و بسياري از اكوسيستمها - مردابها و جنگلها- در حال نابودي هستند، در حاليكه اذعان داريم كه اكوسيستمهاي طبيعي خدمات با ارزش بسياري در زمينههاي گوناگون براي انسانها مهيا ميكنند.
اهميت كاربري درست از اكوسيستمها در كمك به كاهش فقر و بهبود معيشت جوامع و اقتصاد آنها بر دانشمندان مسلم شده است، از اين رو تمامي تصميمات و اعمال سياستگذاران و رهبران تجاري محلي، ملي و بينالمللي در همه زمينهها بايد با اين دانش تلفيق گردد.
اتحاديه جهاني حفاظت در تلاش براي بهبود درك علمي از منابعي است كه اكوسيستمهاي طبيعي براي انسان فراهم ميسازند. اما اين اتحاديه با گردهمآوردن دانشمندان، سياستگذاران، رهبران تجاري و NGOها، در پي حصول اطمينان از كاربرد علمي اين دانش است.
اتحاديه جهاني حفاظت ضمن حمايت از دانشي كه مطابق با آخرين روشهاي علمي حفاظت از طبيعت باشد، در توسعه آن ميكوشد و اين تحقيقات را در طرحهاي سراسر جهان به عمل در ميآورد و در نهايت با تشكيل جلساتي ميان دولتها، جوامع شهري و بخشهاي خصوصي، اين تحقيقات و نتايج آن را با سياستهاي محلي، ملي، منطقهاي و جهاني پيوند ميزند.
اولويت طرح در دست اجراي اتحاديه (2008-2005) شناسايي راههاي فراوان وابستگي زندگي و معيشت انسان، مخصوصاً افراد بيبضاعت، به مديريت پايدار منابع طبيعي است.
اتحاديه جهاني حفاظت در اجراي طرحهاي خود براي حفاظت از تنوع زيستي و ايجاد معيشت پايدار براي آنانكه به طور مستقيم به منابع طبيعي وابستهاند، مديريت صحيح اكوسيستم را به كار ميگيرد. اين اتحاديه فعالانه در زمينه مديريت و بازسازي اكوسيستمها و بهبود وضعيت جوامع و زندگي مردم تلاش ميكند.
پايگاه اطلاعات، ارزيابيها، خطمشيها و موارد پژوهشي اين اتحاديه كه توسط اعضا، نمايندگان و كارمندان آن در سطح جهان سازماندهي شده است، يكي از مراجع جهاني قابل احترام و استناد در زمينه اطلاعات زيستمحيطي است.
اتحاديه جهاني حفاظت به عنوان بزرگترين شبكه اطلاعاتي زيستمحيطي، در جهت آمادگي و اجراي طرحهاي حفاظت ملي و استراتژيهاي تنوعزيستي، به بيشتر از 75كشور جهان كمك كرده است.
برخي از فعاليتهاي اتحاديه عبارتند از:
- نظارت بر وضعيت گونهها در جهان از طريق گونههاي تهديد شونده موجود در ليست قرمز IUCN
- مشاركت و حمايت از سازمان اكوسيستم هزاره (MEA)
- برگزاري جلساتي با حضور كليه اعضاي IUCN نظير كنگره جهاني پاركها در سال 2003
- توصيههاي سياسي و حمايتهاي تكنيكي از دولتها، تشكيلات سازمان ملل، همايشهاي بينالمللي و ساير گروهها مانند G8وG77
- ارزيابي تمامي سايتهاي كانديد شده براي قرار گرفتن در سايت ميراث جهاني
- مشاركت در كمكهاي تكنيكي در جهت آماده سازي استراتژيهاي تنوع زيستي ملي و طرحهاي اجرايي
- فراهم سازي حمايت تكنيكي براي وضع قوانين زيستمحيطي و استراتژيهاي مديريت منابع طبيعي.
منبع: کانون شکار ایران.
86/09/27
يوز، شکارچي بي بديل.
اينجا بيابان است; کويز نايبندان، هرم آفتاب صريح بر تن رعشه ريخته، گويي سرابي بي پايان دشت را از آن خود کرده است. آمده ايم به ديدن سريع ترين شکارچي دشت. حيواني تلفيق يافته از سگ و گربه. او شباهت زيادي به سگ سانان دارد ولي به دليل شباهت ساختاري و رفتاري اش او را از گربه سانان مي دانند. در افق زردي کم رنگي ديده و نديده، مي لرزد و گام بر مي دارد. خال هايي شناخته و نشناخته روي تنش ديده مي شود. شايد وهم باشد; چيزي شبيه سراب. دکتر ضيايي مي گويد «يوزها شکارچيان روزند. اين موجودات زيبا در پي سال ها آموخته اند، شکار روز آنها را از خطر رويارويي با ديگر شکارچيان حفظ مي کند. گرچه تعليف نا به هنگام دام در منطقه زيست اين حيوان و گريز شکار ها به دوردست، عرصه را براي يوز تنگ کرده و دليل اصلي رو به انقراض گذاشتن اين گونه نادر شده است.» يوزآسيايي; روزي او را به اين نام مي خواندند . پيش از سال 1940، در تمام کويرها و بيابان هاي قاره پهناور آسيا پراکنده بود. سال 1947 آخرين مشاهده هندي ها از يوز يک دسته سه تايي بود وپس از آن اعلام انقراش اين شکارچي بي بديل. در شبه جزيره عربستان، يوزها تا دهه 1970 براي بقا جنگيدند و آخرين علائم اين حيوان در صحاري ترکمنستان نيز به دهه 1980 رسيد. امروزه تنها در ايران حدود شصت يوز تخمين زده شده است. به همين دليل او در جهان به نام «يوز ايراني» مي شناسند. چيزي در يوز است که ما را ترقيب به حمايتش مي کند. شايد اين است که او تنها گربه اي است که به انسان حمله نمي کند يا چون تنها گربه اي است که نمي تواند بغرد. يوزها خرناسه و هيس مي کشند. همچنين، براي ارتباط با هم مثل پرندگان جير جير مي کنند. درطول 3700سال گذشته، تا آنجا که جاي پاي تاريخ ديده مي شود نوع بشر يوز را رام کرده و همچون سگ شکاري مورد استفاده قرار داده است و به دليل همين سلطه بر مقدرات يوز است که ما آن را نيمه وحشي مي ناميم. اين جانور مي تواند در کمتر از يک هفته با انسان انس بگيرد و همچون يک سگ اهلي به او وفادار بماند. در حال حاضر حدود 1300 يوز در اسارت و 12000 يوز در دشت زيست مي کنند. پيش ازاين دست آموز کردن يوزها توسط انسان پرداخته شده است. ولي رويارويي با اين قاتل زيبا در طبيعت بکر چنان است که گويي هر لحظه محفظه پوست به جانت تنگ تر مي شود. يوزها آزاده اند و در اسارت توليد مثل نمي کنند تا مبادا کودکانشان رنگ آزاديي را تنها به خواب ببينند. نمي توان آنها را تکثير و در طبيعت رها سازي کرد. در چنين شرايطي بحث استفاده از گردنبند ماهواره اي پيش مي آيد. ضيايي مي گويد: «ابتدا يوزها را زنده گيري مي کنيم، در مورد روش زنده گيري تحقيقاتي شده است. چهار صد، پانصد سال پيش در مثنوي به زنده گيري يوز توسط گودال هايي که روز آن از خار و خاشاک پوشيده شده،اشاره شده است. اما ما تصميم داريم از نوعي تله استفاده کنيم که کمترين آسيب را به حيوان برساند. به اين روش اسنار تراپ مي گويند. دام روي زمين نصب مي شود. حيوان پا که در دام گذارد، گير مي کند. البته اين تله ها درجه بندي دارد تا پاي حيوان آسيب نبيند. دام که عمل کرد، توسط يک سنسور مطلع مي شويم و به محل مي رويم. حيوان را بيهوش، قلاده را نصب و سپس رهايش مي کنيم. فر ستنده اي که همراه قلاده به گردن حيوان نصب مي شود، به کمک ماهواره مسير حرکت حيوان، توقف و اعمال آن را به ما نشان مي دهد. يوز حيواني است که در دشت به خوبي ديده نمي شود. ما مي توانيم با اين دستگاه عادات، رفتار و مهاجرت حيوان را زير نظر بگيريم.» پيش از يوزهاي ايراني، چنين گردنبندي به گردن اولگا ببر سيبريايي آزمايش شد که گام موثر در راه مطالعه رفتار شناسي ببرهاي سيبرييايي به شمار مي رفت. حتي همين دو سال پيش که poacher های غير مجاز اين ببر مشهور را کشتند، خبرش زودتر از مرگ هر حيواني به گوش جهانيان رسيد. تنها مورد، قيمت قلاده هاست. ارزش هر قلاده چهار هزار دلار است. از سويي تحريم ايران گريبانگير حيات وحش نيز شده است تا مجبور باشيم اين قلاده ها را هر چه گران تر تهيه کنيم.
86/09/18
چرا تروفه؟؟؟
چرا تروفه؟ شكار تروفه به چه معناست؟ وشكار تروفه چگونه ميتواند به افزايش جمعيت يك گونه كمك كند؟ اينها و امثال اينها سوالهايي است كه دائماً از سوي برخي شكارچيان و دوستداران طبيعت مطرح ميشود. آيا شكار تروفه به حيواني اطلاق ميشود كه سالهايي از زندگي خود را سپري كرده و فرصت كافي براي ابراز وجود در ميان جمعيت و نسل خود را داشته است؟ و يا اينكه از نظر ميزان رشد شاخ، جمجمه و يا دندان، به حد مطلوب و يا فراتر از معمول رسيده باشد؟ و يا از نظر سني رو به كهولت باشد؟ و آيا شكارچي ورزشي ميداند كه با شكار و حذف اين حيوان مسن و يا پير، عرصه را براي جوانترها و ابراز وجودشان باز ميكند و به عبارتي جمعيت آن نسل را هرس ميكند؟ و اين ميراث طبيعي و شكوه خلقت را در موزه خصوصي و يا عمومي، ساليان سال حفظ ميكند؟
و امّا براي شكافتن اين موضوع و نگرش ديدگاههاي مختلف، بر آن شدم تا از برخي صاحب نظران در زمينه حياتوحش و شكار بپرسم: چرا تروفه؟
دكتر هدايتاله تاجبخش: تروفه به يك گونه ممتاز اطلاق ميگردد، هدف بر اين است كه شكارچيان تا آنجا كه بتوانند به دنبال شكار ممتاز، مسن و نر باشند و بدين ترتيب به حيوانات جوان و يا ماده لطمهاي وارد نشود. در واقع رواج شكار تروفه ميتواند به حفظ حياتوحش كمك كند، كه اين صحبت ما تنها نيست، بلكه نظر جهانيان است و كلوپهايي نظير C.I.C و Rowland ward، ساليان سال است كه به ثبت تروفهها مشغولند و ساليانه جلسههايي جهت فروش برخي تروفهها برگزار ميكنند، كه با قيمتهاي بالايي خريد و فروش ميشوند. بنده به عين ديدهام كه كشورهاي پيشرفته نظير آمريكا، از طريق ترويج شكار تروفه (تروفهبازي) چه خدمتي به حياتوحششان كردهاند. و حدود سالهاي 50-49 كه به ايران بازگشتم، با كمك افرادي همچون منوچهر رياحي، اسكندر فيروز، اماناله جهانباني، و... به تشويق و ترويج شكار تروفه پرداخته و در سال 1352 نمايشگاهي بزرگ كه از چندين هزار تروفه تشكيل شده بود بر پا كرديم.
مهندس افشين كرمي: برابر تعريف C.I.C، شكار به معني بهرهبرداري پايدار از حياتوحش است. كه اين تعريف مورد پذيرش مجامع زيستمحيطي نيز هست و در واقع شكار تروفه به شكار پيري اطلاق ميشود كه براساس اندازة شاخ و يا پوست و يا دندان ارزيابي ميشود و حتي به نظر برخي نيز عمل شكار تروفه مترادف با هرس جمعيت براي پويايي بهتر و جوان شدن جمعيت حياتوحش است، ليكن اين سوال مطرح ميگردد؛ با وضع فعلي، جمعيت حياتوحش كشور به حدي رسيده است كه بتوان تعدادي را هرس نمود؟ و آيا ميتوان تروفهاي با شاخص و معناي واقعي آن يافت يا خير؟ به نظر شما آيا ميتوان شخصي را كه قوچ البرزي و يا اوريال و يا كل با طول شاخ 60 و يا70 سانتيمتر زده است، شكارچي تروفه اطلاق كرد؟
لذا با توجه به روند كاهش جمعيت حياتوحش كه دلايل مختلف داشته (به نوبه خود جاي بحث دارد) آموزش شكارچيان به انجام شكار تروفه توسط كانونهاي شكارو نيز ورود بخش خصوصي علاقمند به حفظ طبيعت و حياتوحش به مشاركت در مديريت مناطق و استفاده از قرقهاي اختصاصي جهت امر شكار، موجب پايداري بيشتر جمعيت حياتوحش در ساير مناطق گشته و فعل شكار نيز تحت ضوابط خاص خودش فقط در قرقهاي اختصاصي صورت ميگيرد.
سرهنگ سيد بهزاد يوسفي: كلمه تروفه ريشه لاتين دارد و به معناي هديه، جايزه و اثري ماندگار كه نشانه افتخار است، تعبير ميشود. و به عبارتي به آنچه كه از يك حيوان باقي ميماند، مثل شاخ و پوست و جمجمه اطلاق ميگردد. و اين آثار زيبا و باشكوه را در معرض ديد عموم قرار ميدهند و ركوردگيري، ثبت و مسابقهها انجام ميشود، كه ممكن است جايزه نيز به آن تعلق گيرد كه همان نشان موفقيت و يادبودهاست. البته حقيقتاً شكار تروفه يكي از معدود ورزشهايي است كه چيزي بالاتر از فيلم و عكس از آن بهيادگار باقي ميماندو آن همان پوست، شاخ و يا جمجمههاست و هميشه بهعنوان يك شاخص محكم و مسجل جهت شركت در مسابقات، ماندني است. به نظر بنده، تروفه تنها به حيوان پير اطلاق نميگردد، زيرا ممكن است گاهي حيوان در سنين جواني به حد مطلوب و ممتاز رسيده باشد. اگر شكار تروفه طبق ضوابط آماري دقيق و كارشناسي و اصولي انجام شود، به مفهوم واقعي كلمه ميتواند هرس حياتوحش باشد.
دكتر اميرحسن مظهري: تروفه يعني تحفه؛ چيزي كمياب و نادر. تروفه؛ حيوان نر و پيري است كه به علت هوش، قدرت و تجربه توانسته خود را تا اين سن و سال حفظ كند و اين حيوان باهوش براي رسيدن به اين سن و سال، مسائل سختي را سپري كرده، پس شكار آن بسيار سختتر و هيجانانگيزتر است، زيرا شما با يك حيوان عادي روبرو نيستيد. علاوه بر اينها تبديل شدن يك حيوان به تروفه؛ ژن خوب، تغذيه مناسب، آرامش و مقدار زيادي شانس را ميطلبد. ضمن اينكه يك شكار تروفه ابهت بيشتري دارد و از نظر بقاء و ادامة نسل فايده چنداني ندارد و ممكن است كه باعث شودژنهاي سالم و جوان به باروري نرسند و در نهايت هم در گوشهاي از طبيعت از بين بروند. پس چه بهتر كه اين آثار طبيعي ملّي دچار زوال نشده و در موزههاي خصوصي و عمومي محفوظ بماند. ضمناً در صورت شكار تروفههاي ركورد در سطح جهاني، ميتوان قابليتهاي طبيعي كشور را به جهانيان معرفي كرد. بنا به دلايل فوق، شكار حيوان ماده و يا جوان، بنده را هيچ وقت به هيجان نياورده و شخصاً هميشه به دنبال شكار تروفه بودهام. به عبارت ديگر شكار تروفه مانند چيدن ميوههاي رسيده يك باغ است و تصديق ميكنيد كه اگر اين ميوهها را نچينيد، به زمين افتاده و ميگندد و زحمات باغبان و باغدار به هدر رفته، كه اين خود يك نوع كفران نعمت محسوب ميشود.
مهندس بهنام بلمكي: استحصال تجاري و تفرجي از حياتوحش يكي از موضوعات حساس و بحثانگيز روز است. اين كه شخصي شكار حيواني را از نظر اخلاقي مجاز بداند يا خير، بستگي به ديدگاه آن فرد نسبت به حيات دارد و ربطي به آنچه كه روي زمين ميگذرد، پيدا نميكند و امّا يك بحث منطقي و اخلاقي هم وجود دارد و آن اينكه شكار ورزشي در وهله اول بايد به گونهاي باشد كه بهرهبرداري به صورت پايدار تضمين گردد. در واقع حياتوحش محصولي است كه ميتوان هر ساله از آن برداشت نمود، بدون اينكه به توليد آن در آينده لطمهاي وارد شود. يك راهكار عملي براي نيل به اين مقصود تشويق شكارچي ورزشي به صيد تروفه است. حذف جانوري كه در واپسين سالهاي عمر است و در عين حال از ديد زيباشناختي انسان، به زيباترين حالت ممكنه و از لحاظ نقش و كاركردش در طبيعت به حداقل كارايي رسيده است، در واقع مصداق يك تير و دو نشان است. شكار تروفه به تحريك جمعيت براي توليد محصول و افزايش پويايي و سلامتي ميانجامد و از لحاظ مباني مديريت حياتوحش، بهترين گزينه جهت پيشنهاد به جامعه شكارچي است.
منبع: کانون شکار تیراندازی ودوست داران طبیعت ایران.
86/09/01
بحثي در شناخت محيط زيست و اخلاق انسان مدار .
حميد ذاكري
در مورد اخلاق شكار، فلسفه شكار و ديگر مباحث نظري در اين رابطه، تماسهاي معتنابهي از طبيعتمردان در ردههاي گوناگون تحصيلي داشتيم كه خواستار طرح و واكاوي هرچه بيشتر اينگونه مباحث شدهاند. بهمنظور پاسخگويي بهاين نياز – كه متاسفانه تا كنون در هيچيك از رسانههاي مرتبط با طبيعت و محيطزيست بهآن پرداخته نشده – لازم است بحث را بهطور ريشهاي از نظريات و تئوريهاي مشخص و مقبول عام در حوزه محيطزيست آغاز كنيم و طي مقالات بعدي بهنتيجهگيري كلي برسيم. بدين لحاظ از عزيزاني كه اين بحث را دنبال ميكنند تقاضا داريم بهدو نكته توجه كنند: نخست آنكه مطالب را سرسري نخوانند و روي موضوعات دقت و تفكر كنند و ديگر آنكه در نظر داشته باشند كه اين مباحث بايد بهطور كلي و در مجموع ديده شود و مورد قضاوت قرار گيرد نه بهصورت فصلي و انتزاعي. در ضمن اين قلم فقط بهعنوان شروع باب اين مقواه دشوار را گشوده است، بدان اميد كه اساتيد بزرگوار بيتفاوت نمانند و تكميل و تبيين اين مقولات را جداً وظيفهاي اخلاقي در شمار آورند و با قلم خود جامعه طبيعتگرايان و جوانان انديشمند را بهرهمند سازند.
بهار خاموش
وقتي سخن از اخلاق محيطزيست ميگوييم در واقع بهموضوعي تازه در حوزه تفكر اشاره ميكنيم، گرچه شايد برخي از كليات آن در ازمنه قديم در ميان متفكران مطرح شده باشد.
حوزه اخلاق محيط زيست بهرابطه اخلاقي بين نوع بشر با طبيعت اطراف خود ناظر است و همانطور كه اشاره شد اگرچه بسياري از فلاسفه در طول تاريخ بهاين موضوع اشاره كردهاند، ليكن توجه و تدقيق جدي در اين مقوله بهعنوان يك بحث مجزا در دهه 1970 در جهان آغاز شد. پيدايش اين مقوله بدون شك بهواسطه آگاهي بشر از تأثيرات فنآوري، صنعت، توسعه اقتصادي و رشد جمعيت بر روي محيط زيست در دهه 1960 بود. دو كتاب مهم در اين دهه منتشر شد كه تاثير بهسزايي در آگاهسازي جوامع – بهويژه جوامع غرب – و توجه آحاد مردم و دولتها بهواقعه هولناكي كه بهسبب عوامل پيشگفته جهان را تهديد ميكند، داشت. يكي از اين دو كتاب «بهار خاموش» نوشته راشل كارسون بود كه در سال 1962 انتشار يافت. اين كتاب همگان را آگاه ميساخت كه استفاده بيبرنامه و بيحساب از مواد شيميايي و آفتكشهاي غير بيولوژيك چه بلايي بر سر محيطزيست، انسان و حياتوحش ميآورد. كتاب ديگر «بمب جمعيت» اثر پل ارليش بود كه نشان ميداد توسعه جوامع و افزايش بيرويه جمعيت چگونه كليه منابع سياره زمين را در خطر نابودي قرار داده است. البته آلودگي و نابودي منابع طبيعي را نميتوان تنها نگرانيهاي زيستمحيطي از آن زمان تا كنون دانست. كاهش مدام تنوع گياهي و جانوري، نابودي بيابانها، افول اكوسيستمها و تغييرات آب و هوا همه و همه دست بهدست هم داده و بر وجدان عمومي و سياست جوامع تاثير گذارده و اين مساله در ساليان اخير بهطرزي فزاينده گسترش يافته است. در اين شرايط اخلاق زيست محيطي ايجاب ميكند كه ما نيز تعهدات اخلاقي خود را در جهت رويارويي با اين نگرانيها تنظيم و شاخكهاي حسي وجدانمان را بدين سمت و سو حساس كنيم. در واقع دو سوال اساسي كه اخلاق زيستمحيطي بايد بهآن پاسخ گويد عبارتند از: بهمنظور احترام بهمحيطزيست چه وظايفي برعهده آحاد نوع بشر است، و چرا؟ سوال دوم بايد ابتدا پاسخ داده شود. براي اينكه دريابيم چه وظايفي در قبال محيط زيست داريم در ابتدا بايد بفهميم كه چرا مشكلات زيستمحيطي وجود دارند. براي مثال، آيا ما الزاماتي براي برخورد با مسايل زيستمحيطي بشر امروز داريم؟ براي زندگي بشر در آينده داريم؟ يا بهطور كلي آيا نسبت به محيطزيست بهخودي خود و قطع نظر از منافع بشري مسوول هستيم و بايد كاري بكنيم؟ فلاسفه مختلف پاسخهاي كاملاً متفاوتي بهاين سوال بنيادين دادهاند كه همچنان كه در ادامهي اين مطالب خواهيم ديد ما را بهديدگاههاي كاملا متفاوتي در حوزه اخلاق زيستمحيطي هدايت ميكنند.
منزلت اخلاقي گسترش مييابد
براساس مطالب پيشگفته، شايد اساسيترين سوالي كه در موضوع يك اخلاق ويژه زيستمحيطي بايد بپرسيم اين است كه چه وظايفي در ارتباط با محيطزيست طبيعي بر دوش ماست؟ اگر جواب ما بهسادگي اين باشد كه ما ، بهعنوان نوع بشر، اگر وظايف خود را در برابر طبيعت بهانجام نرسانيم نابود خواهيم شد، در اين صورت نگاه ما به اخلاق، انسانمدارانه خواهد بود. ما واژه «انسانمداري» را در برابر Anthropocentrism ميگذاريم كه بهلحاظ تحتاللفظي هم همين بار معنايي را دارد و بر تمركز انديشه حول انسان ناظر است و اتفاقاً بهگمان گروهي از فلاسفه مفهوم اخلاق بهجهات زيادي بايد بر همين اساس – انسانمدارانه- باشد. از اينها گذشته، تا آنجا كه ما ميدانيم، فقط نوع بشر است كه داراي قدرت استدلال و استنتاج است و بههمين لحاظ در تمام مباحث اخلاقي صبغه نوعي انسانمحوري ديده ميشود. با اين همه در درون مباحث اخلاق زيستمحيطي، انسانمداري مفهومي فراتر از اين دارد. اين مفهوم بهچهارچوبي اخلاقي اشارت دارد كه منزلت اخلاق را بهنوع بشر منتسب دانسته است. بدين ترتيب، يك ساختار اخلاقي انسانمدار بر اين باور است كه فقط نوع بشر است كه در حقوق خود اخلاق زيستمحيطي را دارا است، بدين معني كه كليه الزامات اخلاقي صرف كه ما دارا هستيم، از جمله آن الزاماتي كه بهمحيط زيست راجع است، فقط بهما آدميان تعلق دارد و لاغير.
در حاليكه تاريخ فلسفه غرب تحت نفوذ اين نوع انسانمداري است، بسياري از صاحبان تفكر در اخلاق زيستمحيطي بهآن حمله كردهاند. اين متفكران برآنند كه اخلاق بايد بهفراتر از انسان گسترش يابد، و دنياي طبيعي غير بشري را نيز دربرگيرد. گروهي ديگر معتقدند كه اين گسترش بايد حيوانات داراي حس را شامل شود، و گروهي ديگر ميگويند كه اين معنا بايستي ارگانيسمهاي منفرد و حتي موجودات كلي مثل رودها و اكوسيستمها را دربرگيرد. در اين اخلاقيات، ما ملزم هستيم به محيط زيست احترام بگذاريم زيرا عملاً و از جهات مختلف به موجودات يا جوهر و هستي موجود در محيط زيست بدهكاريم. بههرحال چه اعتقاد ما بر دلايل و براهين انسانمداري يا غيرانسانمداري مبتني باشد، سرانجام بهالزامات مختلف اما اغلب با نتيجههاي مشابه، ميرسيم.
در اين بخش بهاهميت منزلتهاي اخلاقي در اخلاق محيطزيست بهاضافه كار كرد هر يك ميپردازيم.
نوع بشر
اگرچه اغلب متفكران محيطزيست ميخواهند برچسب انسانمداري را از خود دور كنند، با اين وجود در اخلاق زيستمحيطي اين انسانمداري بهنوعي خود را نشان ميدهد. براي اينكه مفهوم اين مطلب را بهتر دريابيم كافي است اشاره كنيم كه هرگاه ما از محيط زيست صحبت ميكنيم در واقع تاثيرات آن بر نوع بشر را در نظر داريم. بهعنوان مثال آلودگي هوا روي سلامت ما اثر ميگذارد، نابودي منابع طبيعي استانداردهاي زندگي ما را پايين ميآورد، تغييرات آب و هوايي خانه و زندگي ما را در خطر قرار ميدهد، كاهش تنوع زيستي بهكاهش بسيچيزها از جمله داروهاي قوي و كارآمد منجر ميشود، و نابودي بيابانها بدين معني است كه ما مجموعهاي از زيباترين تفرجگاهها و منابع ديدني و شگفتانگيز خود را از دست ميدهيم. بنابراين بهسادگي متوجه ميشويم كه اخلاق انسانمدارانهاي كه بشر امروزين دارد او را ملزم ميدارد كه بهمحيطزيست بهخاطر خوشبختي و زندگي بهتر خود احترام بگذارد.
از اين كه بگذريم نگاهي جدي و عميق بهچگونگي رفتار ما با محيطزيست بيش از آنكه بر زندگي امروز انسان تاثيرگذارد روي زندگي آيندگان تأثير خواهد گذاشت. در واقع ما ميراثدار طبيعت و منابعي ارزشمند از نياكان خود بودهايم كه سدهها و هزارهها در آن زيسته و با كمترين صدمه ممكن در ساليان گذشته تحويل نسل ما و نسل قبل از ما دادهاند و آنچه اتفاق افتاده و ضرباتي كه بر محيط زيست وارد شده بيشتر در همين يكي دو نسل اخير بوده است.
خوب، اين مسأله بسيار مهم مورد توجه گروهي از انديشمندان محيطزيست قرار گرفته و باعث شده نظريه تازهاي را مطرح سازند و آن اخلاق زيستمحيطي حالنگر و آيندهنگر است. با اين وجود، اين نگاه نيز انسانمدار است با اين تفاوت كه علاوه بر امروز، نسلهاي فردا را نيز مورد لحاظ قرار ميدهد. البته در اين شيوه نگاه نيز با افكار مخالفي روبهرو هستيم؛ بدين معني كه گروهي كه معتقد بهعمل و عكسالعمل در وظايف اجتماعي هستند برآنند كه كار براي نسلهاي آينده نميتواند درست و منطقي باشد چرا كه هر كاري بايد متقابلاً پاسخ داده شود. و چون هر كاري كه ما براي نسلهاي آينده انجام دهيم هيچ دريافت متقابلي از آنان نخواهيم داشت، پس اينگونه اعمال نميتواند درست و منطقي باشد. اينان ميگويند نسلهاي گذشته ما هم براي امروز ما كاري نكردهاند، آنها استنتاج ميكنند كه اگر ما وظايف زيستمحيطي امروزين و درباره مشكلات كنوني خود را بهكمال و درستي انجام دهيم نتيجه مثبت خود را براي نسلهاي آينده خواهد داشت. اين بحث ادامه دارد.
منبع: فصلنامه شکار شماره۹
86/08/26
تاملي در شكارچيگري و فلسفه شكار .
منبع: فصلنامه شکار شماره ۸.
شكار؛ برتري يا...؟
از يك نامه:
«... گاهي آنقدر در اين باب ميانديشم كه سردرد ميشوم. شايد شگفتزده شويد دانشجوي رشته فلسفه هستم و طرفدار پر و پا قرص شكار! و با همكلاسيهايم مواجهام كه همگي اين علاقه مرا مورد تهاجم قرار ميدهند. در پي آنم كه مگر پاسخهايي درخور بيابم و اين پارادوكس را در ذهن خويش و در تأمل ديگران حل كنم. پرواضح است كه من در نيمه ناخودآگاه خويش آشكارا دريافتهام كه شكار بههيچوجه با بنيانهاي فكري ايدهآليسم و اخلاق در تضاد نيست، اما بسيار مايلم مآخذي در اين مقوله بيابم و افكار خويش را در دستگاههاي فلسفي سامان دهم ... و انديشيدم اگر جاي طرح اين موضوع در اينجا نباشد، پس كجاست؟...»
محمدعلي ثابتي
بُرشي از نامه اين جوان دوستدار طبيعت، شكار و ماهيگيري حرف دل و سخن گفته و ناگفته بسياري است. طيف وسيعي از جامعه طبيعتگرايان، با هر نگاه و منظري، كمابيش در برابر اين چرايي قرار گرفتهاند كه شكار در اساس خويش فعليتي قابل قبول است يا نه؛ مطلوب است يا مذموم، مشروع است يا مكروه يا حرام، پسنديده است يا نكوهيده.
از آنجا كه اين مباحث قطعاً فكر گروه كثيري از طبيعتمردان را بهخود مشغول داشته و همواره در تلاطم برخوردهاي يكسويه و مجادلات جانبدارانه در نوساني بيانجام سرگردان مانده است، لازم ديديم با گشايش اين مبحث، عرصه را براي چالشهاي فكري طبيعتمردان آگاه باز كنيم. بادا كه متفكران مقولات مرتبط با موضوع، خوانندگان ما را از دانش خويش بيبهره نگذارند.
فصلنامه شكار از آغازين شماره در فكر اختصاص بخشي از نشريه به مباحث پايه نظري در مقولات طبيعت، حياتوحش، شكار و ماهيگيري و جز آن بوده است. ليكن كثرت مطالب و گرفتاريهاي مربوط به پيريزي ساختاري و سازماندهي باعث مغفول ماندن اين مهم در چند شماره پيشين گرديد. اما خوانندگان آگاه ما شاهد بودهاند كه نخستين سخن در نخستين شماره «شكار» با طرح همين چالش آغاز شد و دكتر ناطقي، مدير مسوول، نگاهي اگرچه گذرا، اما عميق، داشت به شكار و جايگاه آن در انديشه اسلامي. و اتفاقاً اشاره به نكات مطروحه خردورز بزرگ، رشيدالدين فضلا... ميبدي، در اين سرمقاله علاوه بر تلطيف كلام، لطف معنايي بهجا و آگاهانه را نيز شامل بود. نگاه آن انديشمند بزرگوار و عارف كامل و تاييد وي از شكار به آن وجه عاشقانه و عارفانه (به گمان ما) راه را بر هرگونه خردهگيري در اين مفهوم ميبندد.
نگاه و نظر اسلام و انديشمندان اسلامي در مقوله شكار و صيد بر همگان آشكار است و ما نيز خواهيم كوشيد در شمارههاي آينده بهزوايايي از اين مقولات بپردازيم. اما اين دانشجوي عزيز و ديگر علاقهمندان اينگونه مباحث در نظر داشته باشند كه فلسفه اسلامي با فلسفه يونان تناقض چنداني ندارد و مثلاً وقتي ما با نظرات حكماي بزرگ اسلامي همچون بوعليسينا، رازي، ابن رشد، ملاصدرا و ديگران آشنا ميشويم در واقع با بنيانهاي فكري – فلسفي جناب سقراط و افلاطون و ارسطو نيز آشنا شدهايم.
بايد پيشاپيش اشاره كنيم كه متاسفانه در چالشهاي فكري و مباحث نظري در باب شكار، اغلب شاهد نوعي مغلطه هستيم و ميبينيم كه گروهي از اهل نظر، ناخودآگاه چرايي «شكار» را با «چرا شكار؟» در يك ترازو مينهند. حال آنكه چرايي شكار بحثي است فارغ از ظرف زمان و مكان و در واقع مبحثي اركئوتايپي و سرنموني است، ولي «چراشكار؟» درست برعكس، مظروفي است كه فقط و فقط در ظرف زمان و مكان است كه معنا ميدهد. بهديگر بيان، شما هرگز نميتوانيد بگوييد «چرا شكار؟» درحالي كه اضافه نكنيد: در چه زماني و در چه مكاني و در چه شرايطي و با چه پيشفرضهايي.
اما براي آنكه در اين مجال مختصر بتوانيم وارد پاسخ – يا بهتر است بگوييم شروع به پاسخ– اين خواننده گرامي شده باشيم لازم است اشاره كنيم كه مبحث «شكار و صيد» بهعنوان يك مقوله مجرد و منتزع در دستگاههاي فلسفي بهچشم نميآيد. نبايد هم چنين باشد، چرا كه اينها جزو كنشهاي آدمي هستند و هر مكتبي وقتي به مبحث وجود و چند و چون آن ميرسد و ديدگاه خود را بهميان ميكشد بالطبع پاسخ پرسنده را در دل نظريات خود دارد.
در فلسفه قديم يونان، كه اسطقس فلسفه اعصار تا همين قرن اخير را نيز تشكيل ميدهد، ديده نشده كه در برابر «شكار» موضعگيري شود، نه بهصراحت و نه بهكنايت. برعكس، جناب سقراط و جناب افلاطون و همه شاگردان آنان تا فلوطين و پس از آن، بهكرات از لزوم شكار و شكارچيگري بهعنوان اصول پرورشي انسان راستين و «مرد كامل» سخن گفتهاند و بعضاً آن را افضلالتمارين يا برترين روشهاي ساخت و پرداخت انسان دانستهاند.
افلاطون، جدا از اشارات مكرر بهموضوع، وقتي بهساختار اجتماعي مطلوب و الزامات آن ميرسد ضمن ضروري دانستن آموزش شكار و صيد، نحوه شكار را نيز مشخص ميكند و صراحتاً ميگويد:
«... همه مردان [عام، اشاره بههمه انسانها]، همه آنان كه ميخواهند شهامت مينوي و شجاعت راستين را در وجود خويش بپرورند، بهاين طرز شكار روي آورند اين نحوه شكار براي آنان كنار گذاشته شده است، اسلوبي كه بهترين است: بهچنگ آوردن حيواناتي كه روي چهار پا راه ميروند بهجهد خويش و با كمك اسبان و سگان؛ با خويش [بهتنهايي] بهشكار ميروي و با رد زني و تعقيبي خوب و افكندن سلاح، طعمه را بهزير ميكشي ... هيچكس نبايد اين شكارچيان بهراستي «مقدس» را از اينكه تازيهايشان را بههرجا و بههر نحو كه ميخواهند برانند باز دارد ...»
از جمله متفكران ديگري كه مستقيماً پيرامون شكار سخن گفته است نويسنده و مورخ بزرگ گزنفون (xenophon) است. او رسالهاي دارد باعنوان «در باب شكار» كه بهتفصيل بهاهميت شكار و آموزش آن پرداخته است:
«... بنابراين بهجوانان گوشزد ميكنم كه هرگز شكار يا هر تعليم ديگري [در اين سطح] را خوار ندارند. اينها ابزاري هستند كه مردان را ميسازند. با اين آموزهها و از رهگذر اين پرورشهاست كه جوانان بهمرداني درست و نيك بدل ميشوند نيك در جنگ، و نيك در هر آن چيزي كه بايد از آن بهمند و فرازان بيرون آمد: در انديشه، در گفتار و در كردار.»
گزنفون در جايي ديگر باز هم درباره شكار سخن ميگويد و شكارچيان را بهبالاترين درجات اجتماعي تعالي ميدهد. گفتني است كه در دورانهاي گذشته شكار و تيراندازي دو ويژگي عمدهاي بود كه هر انسان شايستهاي ميبايست از آن برخوردار باشد، و در ساختار اجتماعي كساني كه به زيور اين مهارتها آراسته نبودند در جايگاه والا قرار نميگرفتند:
«حسادت مكنيد بر آنان كه بيپروا در پي برتري خويشاند، چه در خلوت، چه در جلوت، چه در زندگي خصوصي و چه در زندگي اجتماعي ... در ياد داشته باشيد كه بهترين آنان، هر قدر هم خوب قضاوت شوند باز هم مورد حسادت قرار ميگيرند و با بدانشان هم بدرفتاري ميشود و هم بد قضاوت ميشوند. از آنجا كه سرگرم غارت افراد يا يغماي شهرهايشان هستند هنگامي كه طرحي براي تامين امنيت عمومي در دست است از اشخاص عادي كمتر خدمت ميكنند.
و بالذات به طرزي شرمآور براي جنگ نامناسباند، زيرا فاقد توان و ظرفيت كافي براي رنجاند. اما شكارچيان؟ آنان بهترينانند مردان رزم و دليري. شكارچيان بههنگام نه تنها دارايي كه جان خويش را، آگاهانه و با عقل سليم، بهمردم پيشكش ميكنند – قرباني خدمت بهشهرونداناند. اينان بهجانوران وحشي حمله ميبرند، آن ديگران بهدوستانشان ... بهبيان بهتر، سياستمدار، كه اهدافش همه منبعث از خودخواهي است براي پيروزي بر دوستان ميكوشد، شكارچي در پي پيروزي بردشمنان جامعه تلاش ميورزد. اين تلاش يكي را بهترين بار ميآورد و ديگري را بدترين جنگنده در برابر همه دشمنان. يكي با دورانديشي و احتياط عجين ميشود تا در تعقيب (ماهرخ) شركت جويد، ديگري شتاب و بيپروايي را بنيان ميگذارد. يكي ميتواند از خبث و آز نفور باشد، ديگري نميتواند. زبان يكي پسنديده و شريف است، ديگري نكوهيده و كثيف.»
همانطور كه آشكار است، جامعه شكارچيان در گذشته از شريفترين و بلندمنشترين انسانهاي روزگار تشكيل ميشدهاند و همواره نامشان با شجاعت، سخاوت و ايثارگري همراه بوده است.
بعدها وقتي مباحثي نوين در ميان ميافتد و جوامع بشري بهمدد دستاوردهاي فنآوري بهرفاه بيشتر دست مييابند، مفاهيمي ديگر پا بهعرصه ميگذارد. در ميان آموزههاي انديشمندان كه از آغاز نكوهش كشتار را در پيشاني خود داشت، مباحثي احساساتيتر مطرح ميشود. سنت آگوستين از جمله كساني است كه در اين مقال سخن بسيار گفته و سخنان معروف او پيرامون آموزه مسيح: «تو نبايد بكشي»، تا همين امروز از تاثير ويژهاي برخوردار است.
او در پي آموزههايش در مدخل «تو نبايد بكشي» بهحيوان و انسان چنين اشاره ميكند:
«بسياري از حيوانات ممكن است در فرآيندهايي چون تيزي حواس، سرعت، حركت، قدرت عضلات، مقاوت و استقامت و بسي ديگر قابليتها و صفات از انسان برتر باشند، اما ما [انسانها] بهواسطه قدرتهاي برآمده از تعقل و هوش و شعور از جانوران برتريم.»
از نوشتههاي او پيداست كه در همان زمان آموزه معروف او در باب نهي از كشتن را بههمه حيوانات نيز تعميم دادهاند و همين او را برانگيخته است:
«چندي از مردم كوشيدهاند كه آموزه [تو نبايد بكشي] را بهحيوانات وحشي و خانگي نيز بسط دهند و چنين القا كنند كه اينها نيز نبايد كشته شوند. اما درشگفتيم كه صاحبان اين سخن چرا داعيه خويش را بهگياه و نبات و هر آن چيزي كه ريشه در خاك دارد و در زمين پرورش مييابد تسري نميدهند؟!
گرچه اين بخش از خلقت [ظاهرا] فاقد احساس است، اما زنده خوانده ميشود و چون زنده است قابليت مردن و كشته شدن دارد. پس فروافكندن او بيدادي است كه بر او روا ميشود، همچون هر موجود زنده ديگر ... ما بهدرستي خود را گرفتار چنين اوهامي نميسازيم و از چنين رويابافيها اعراض ميكنيم. و وقتي ميخوانيم تو نبايد بكشي، ميانگاريم كه اين معنا اشاره بهگياه و بوته [فاقد احساس] ندارد و نه بهموجودات فاقد نيروي تعقل از پران و خزان و شناكنان. از آنجا كه آنان هيچ رابطه منطقي با ما ندارند و بهآنان خرد ارزاني نشده. از اينجاست كه بر پايه نظم عادلانه آفريدگار زندگي و مرگ آنان تابع نيازهاي ماست. بر اين مبنا ما فرمان «تو نبايد بكشي» را بهنوع بشر راجع ميدانيم، يعني خود و ديگران. زيرا كه كشتن خويش كشتن نوع بشر است.
اين بحث آنقدر طولاني و پر شاخ و برگ است كه با اين مقدمات هنوز وارد مدخل اصلي هم نشدهايم. بههر نحو، اهميت شكار و شكارچيگري در اغلب فرهنگها و جايگاه والاي اين كسوت قابل تامل است. و از همين روست كه از نخستين شماره بهلزوم برخورداري طبيعتمردان از فرهنگ والا و رفتار خردمندانه، چه در جامعه و چه در طبيعت، تاكيد داشتهايم.
اين فتح بابي بود بر عرصه عظيم انديشه در مقوله طبيعت، شكار و انسان. عرصهاي كه افكار مخالف و موافق در آن بسيار است و دلايل و استنتاجها بسيارتر.
رگ رگ است اين آب شيرين آب شور
با خلايق ميرود تا نفخ صور
خوانندگان آگاه و هوشمند را نيازي بهتذكار نيست كه آنچه در اين مطلب آمده نگاه نويسنده مطلب است و حضور قلم شما چه مخالف چه موافق در بسط و روشن شدن هرچه بيشتر اين مبحث كمكي در خور و ماندگار خواهد بود.
86/08/19
اجراي برنامه شكار و صدور پروانه شكار چهارپا در سال 86
از سوي سازمان حفاظت محيط زيست به كليه ادارات كل حفاظت محيط زيست استانها دستورالعمل نحوه اجراي برنامه شكار و صدور پروانه شكار چهارپا (قوچ و كل)اعلام گرديد.
كليه متقاضيان دريافت پروانه شكار از اين تاريخ ميتوانند به ادارات كل محيط زيست استان مراجعه و نسبت به ثبت نام اقدام نماند.
دستورالعمل نحوه اجراي برنامه شكار در مناطق حفاظت شده و پناهگاه حياتوحش توسط اتباع ايراني در سال 1386»
فصل اول- نحوه صدور پروانه ويژه
ماده1- روانه ويژه شكار بر اساس سهميه شكار تعيين شده براي هر يك از مناطق و با توجه به شرايط و امكانات هر شكارگاه صادر ميشود.
ماده2- سهميه شكار هر يك از مناطق قبل از شروع فصل شكار به اداره كل محيطزيست استان ابلاغ خواهد شد.
ماده3- اداره كل محيطزيست استان پس از اطلاعرساني بهنحو مقتضي مهلت معيني را جهت اخذ درخواست متقاضيان پروانه ويژه شكار تعيين و پس از وصول درخواستها و انجام قرعهكشي نسبت به صدور پروانه نمود.
ماده4- پروانه ويژه موضوع اين دستورالعمل توسط اداره كل هماهنگي گارد امور استانها و مناطق صادر خواهد شد.
ماده5- صدور پروانه ويژه منوط به ارائه دفترچه شناسائي ويژه حمل سلاح گلولهزني جهت ثبت مشخصات پروانه ويژه از طرف متقاضي ميباشد.
ماده6- دارنده پروانه شكار مجاز است حداكثر دو نفر همراه غير مسلح در شكارگاه داشته باشد.
ماده7- متقاضياني كه از سال 1382 موفق به اخذ پروانه شكار (عادي و ويژه) شدهاند حق ثبت نام ندارند.
ماده8- تمديد پروانه ويژه شكار در شرايط نامساعد جوي و شرايط خاص صرفاً در فصل شكار و قبل از ورود شكارچي به شكارگاه بلامانع ميباشد.
ماده9- در صورت حضور شكارچي در شكارگاه و عدم موفقيت در شكار تمديد پروانه ممنوع است.
ماده10- بهاء پروانه هر رأس كل يا قوچ دو ميليون و هفتصد و پنجاه هزار ريال تعيين ميگردد.
ماده11- از هر شكارچي و هر يك از همراهاني كه از مهمانسرا يا ساختمان متعلق به سازمان استفاده نمايند بابت هر شبانه روز به ازاي هر نفر دويست و پنجاه هزار ريال دريافت ميشود.
ماده12- از هر شكارچي و هر يك از همراهان مبلغ دويست هزار ريال بابت حق ورود به منطقه دريافت خواهد شد.
ماده13- از هر شكارچي طي اجراي برنامه شكار بابت حق محيطبان راهنما روزانه مبلغ صدهزار ريال دريافت خواهد شد.
ماده14- شكارچي قبل از دريافت پروانه ويژه شكار موظف است سپردهاي معادل هفت ميليون ريال يا معادل آن بصورت چك تضميني بانكي (تراول يا ايران چك) بصورت اماني نزد ذيحسابي آن اداره كل تحويل و رسيد دريافت نمايد سپرده فوقالذكر تا پايان برنامه شكار نزد ذيحسابي آن اداره كل باقي ميماند و در پايان برنامه شكار پس از تأييد برنامه و هزينههاي شكار از سوي آن اداره كل و واريز هزينههاي مذكور به حساب درآمد سازمان سپرده مذكور مسترد ميگردد.
ماده15- شكارچي پس از اجراي برنامه شكار موظف است حداكثر يك هفته پس از اعلام هزينههاي شكار نسبت به واريز وجوه تعيين شده اقدام نمايد در صورت عدم پرداخت از محل تضمين آنان برداشت خواهد شد.
ماده16- مشخصات پروانه صادره بايد در دفترچه شناسايي ويژه حمل سلاح گلولهزني ثبت گردد و عدم رعايت اين ماده تخلف اداري محسوب ميگردد.
ماده17- از كل سهميه تعيين شده 50% براي شكارچيان بومي و 50% براي شكارچيان غيربومي در نظر گرفته شود.
فصل دوم- مقررات و ضوابط شكار
ماده18- مقررات شكار و شرايط مندرج در اين دستورالعمل بايد قبلاً به شكارچي اعلام گردد.
ماده19- شكارچيان مكلفند قبل از ورود به شكارگاه به اداره كل محيطزيست استان مراجعه و به همراه محيطبان راهنما به شكارگاه عزيمت نمايد.
ماده20- حداكثر توقف شكارچيان در شكارگاه براي شكار چهارپا سه شبانه روز ميباشد.
ماده21- تيراندازي و شكار بدون حضور محيطبان راهنما ممنوع ميباشد.
ماده22- شكار حيواناتي كه نام آنها در پرواز ويژه شكار ذكر نشده و يا بيش از تعداد مجاز مندرج در پروانه ويژه باشد ممنوع است.
ماده23- اداره كل محيطزيست استان از متقاضياني كه به نام آنها پروانه شكار صادر شده است تعهد كتبي مبني بر شكار حيوان با سن حداقل 9سال اخذ نمايد و در صورت شكار حيوان با سن كمتر برابر ضوابط و مقررات به عنوان متخلف با آنها برخورد گردد.
ماده24- شروع فصل شكار از تاريخ صدور تا 25آبانماه و مجدداً از 15آذرماه لغايت آخر اسفندماه.
ماده25- چنانچه شكارچي عمداً و برخلاف مفاد اين دستورالعمل مبادرت بهشكار حيواناتي نمايد كه در پروانه ويژه شكار ذكر نشده و يا بيش از تعداد تعيين شده شكار نمايد اين امر تخلف محسوب شده و علاوه بر اخذ دو برابر بهاي شكار ضرر و زيان حيوانات غير مجاز شكار شده نيز از شكارچي اخذ ميگردد. ضمناً از ادامه برنامه شكار جلوگيري و در صورت لزوم طبق قوانين و مقررات مربوط نيز عمل خواهد شد.
ماده26- چنانچه ثابت شود شكارچي سهواً و بر اثر اشتباه در تيراندازي مبادرت بهشكار حيوانات بيش از تعداد مجاز از همان نوع نموده است دو برابر بهاي حيوان مازاد شكار از وي اخذ خواهد شد.
ماده27- در صورتيكه ثابت شود در انجام شكار اضافه بر ميزان تعيين شده در پروانه ويژه هيچگونه عمد يا سهو يا اشتباه از ناحيه شكارچي صورت نگرفته بلكه به لحاظ شرايط ويژه و تجمع جمعيت شكار در يك نقطه و يا اصابت يك تير به آنان دو حيوان زخمي يا كشته شده است در اين صورت فقط بهاي حيوانات شكار شده از شكارچي اخذ خواهد شد تشخيص اين امر بر عهده سازمان ميباشد.
تبصره: تشخيص اشتباه در تيراندازي با محيطبان راهنما ميباشد در صورت اختلاف نظر يا اعتراض شكارچي تصميم و نظر سازمان مركزي (اداره كل هماهنگي گارد، امور استانها و مناطق) قطعي و ملاك عمل است.
ماده28- چنانچه ثابت شود تخلفات مذكور در موارد 23 و 24 به دستور يا راهنمايي محيطبان راهنما صورت گرفته است محيطبان راهنما برحسب مورد معاون يا شريك جرم شناخته شده و طبق مقررات مربوط با وي رفتار خواهد شد.
ماده29- زخمي نمودن حيوان حكم شكار آنرا دارد و شكارچي حق استفاده مجدد از پروانه شكار را ندارد.
ماده30- شكارچيان مجاز نيستند براي شكار حيوان بزرگ در هر ماهرخ بيش از سه تير شليك نمايند مگر براي حيوان زخمي كه مجاز به شليك يك تير ديگر ميباشند.
ماده31- شكارچيان مجاز نيستند در هر منطقه در صورت عدم موفقيت در شكار بيش از يك منطقه از سه نقطه و يا سه ماهرخ تجاوز نخواهد كرد.
ماده32- شكارچيان مجاز نيستند در داخل مناطق و شكارگاهها تحت هر عنوان غير از شكار مبادرت به تيراندازي نمايند در مواقعي كه ناچاراً تنظيم سلاح ضرورت داشته باشد با تأييد محيطبان راهنما و اطلاع سرپرست واحد مربوط در خارج از شكارگاه اجازه شليك حداكثر دو تير داده خواهد شد.
ماده33- همراهان شكارچي به هيچ عنوان اجازه تيراندازي و شكار ندارد.
ماده34- تيراندازي و شكار از داخل جاده اعم از عمومي و اختصاصي تا حريم پنجاه متري ممنوع است.
ماده35- تيراندازي و شكار از يكساعت بعد از غروب آفتاب تا يكساعت قبل از طلوع آفتاب ممنوع است.
ماده36- تيراندازي و شكار از داخل يا نزديك خودرو ممنوع است و شكارچي بايد هنگام تيراندازي حداقل پنجاه متر از خودرو فاصله داشته باشد.
ماده37- استفاده از طعمه براي شكار يا كمين كردن يا شكار از طريق جرگه ممنوع است.
ماده38- براي متقاضيان شكار چهارپا با تير و كمان در صورتيكه قدرت تير و كمان آنها بيش از 60پوند باشد مجاز ميباشد.
ماده29- اداره كل حفاظت محيطزيست استان ذيربط موظف است در پايان فصل شكار گزارش مشروح از برنامه شكار، اعم از تعداد پروانههاي ويژه صادره و تعداد حيوانات شكار شده را به اداره كل هماهنگي گارد امور استانها و مناطق و دفتر امور حياتوحش و آبزيان ارسال نمايند.
محمد جعفر جوادي
سرپرست اداره كل هماهنگي گارد،
امور استانها و مناطق
«دستورالعمل صدور پروانه عادي شكار كل و قوچ (ويژه)
در مناطق آزاد در سال 1386»
ادارات كل حفاظت محيط زيست استانها موظفند پس از ابلاغ سهميه شكار با رعايت مفاد اين دستورالعمل نسبت به صدور پروانه عادي شكار كل يا قوچ (ويژه) از تاريخ صدور لغايت آخر اسفند و رعايت بند 13 اين دستورالعمل جهت متقاضيان اقدام نمايند.
1- اداره كل محيطزيست استان پس از اطلاعرساني بهنحو مقتضي مهلت معيني را جهت ارسال درخواست متقاضيان پروانه عادي شكار تعيين و نسبت به جمعآوري آن اقدام خواهد كرد.
2- در صورتيكه تعداد تقاضاي متقاضيان بيشتر از ظرفيت تعيين شده باشد نسبت به قرعهكشي درخواستهاي متقاضيان اقدام شود. در طول فصل مجاز براي هر متقاضي فقط يك فقره پروانه كل يا قوچ (ويژه) صادر خواهد شد. صدور پروانه بيش از يك فقره تخلف محسوب شده و با متخلف برابر مقررات رفتار خواهد شد.
3- اداره كل محيطزيست استان از متقاضياني كه به نام آنها پروانه شكار صادر شده است تعهد مبني بر شكار حيوان با سن حداقل براي قوچ و كل 7 سال اخذ نمايد. و در صورت شكار حيوان با سن كمتر برابر ضوابط و مقررات به عنوان متخلف با آنها برخورد گردد.
4- بهاء پروانه سيصد و ده هزار ريال ميباشد كه در ازاي ارائه فيش بانكي صادر خواهد شد.
5- شكارچيان جهت پروانه شخصاً مراجعه نمايند در صورت عدم مراجعه ذخيره نمودن پروانه براي افراد متقاضي به هر شكل و عنوان ممنوع است.
6- مدت اعتبار پروانه سه روز متوالي ميباشد (هنگام صدور بايد تاريخ شروع و پايان اعتبار پروانه با حروف در متن پروانه قيد گردد) ضمناً خاطر نشان ميسازد كه به هيچ عنوان مدت تعيين شده در پروانه تمديد نخواهد شد و هرگونه قلم خوردگي از ناحيه دارنده پروانه در تاريخ و يا شكارگاه تعيين شده در حكم تخلف محسوب و پروانه صادره باطل خواهد شد.
7- در پروانه شكار فقط يك رأس كل يا قوچ (ويژه) ذكر گردد در صورتيكه شكارچي با پروانه شكار كل مبادرت به شكار قوچ (ويژه) و يا غير از گونه تعيين شده نمايد تخلف محسوب و برابر مقررات برخورد خواهد شد.
8- حدود اعتبار پروانه محدوده شكارگاههايي است كه در متن پروانه قيد ميگردد.
9- صدور پروانه شكار صرفاً منوط به ارائه جواز اسلحه گلولهزني صادره از (ساحفاجا- ساحفاسا و حفاناجا) و دفترچه شناسايي ويژه حمل سلاح گلولهزني از طرف متقاضي ميباشد.
10- مشخصات پروانه صادره بايد در دفترچه شناسايي ويژه حمل سلاح گلولهزني ثبت گردد و عدم رعايت اين ماده تخلف اداري محسوب ميگردد.
11- استفاده از تفنگهاي سرپر و هرگونه اسلحه گلولهزني كه كاليبر آن از شش ميليمتر يا 240 انگليسي كمتر باشد از جمله تفنگهاي خفيف كاليبر 22 و همچنين به همراه داشتن و استفاده از تفنگهاي ساچمهزني از قبيل كاليبر410-20-16-12 و سلاحهاي خودكار و نيمه خودكار و غيره و استعمال فشنگ ساچمه و چهار پاره و تك گلوله ساچمهزني براي كليه پستانداران بزرگ قابل شكار ممنوع است.
12- براي متقاضيان شكار چهارپا با تير و كمان در صورتي كه قدرت تير و كمان آنها بيش از 60 پوند باشد پس از دريافت دفترچه شناسايي ويژه حمل سلاح گلولهزني اقدام به صدور پروانه شكار گردد.
13- شروع فصل شكار از تاريخ صدور تا 25 آبان ماه و مجدداً از 165 آذر لغايت آخر اسفند ماه سال جاري ميباشد.
14- از اعزام هم زمان گروههاي متعدد شكارچي در يك تاريخ به شكارگاه خودداري گردد.
15- صدور پروانه شكار كل يا قوچ (ويژه) براي اتباع خارجي (مقيم و غير مقيم) ممنوع بوده و در اين خصوص فقط از طريق سازمان مركزي (اداره كل هماهنگي گارد امور استانها و مناطق) اقدام خواهد شد.
16- دارنده پروانه شكار مجاز است حداكثر دو نفر همراه غير مسلح در شكارگاه داشته باشد ضمناً در ظهر پروانه يا طي اطلاعيه به همراه پروانه به متقاضيان اعلام گردد كه از همراه داشتن اتباع بيگانه خودداري نمايند و در صورت عدم توجه به اين دستور مسئوليت و عواقب ناشي از اين امر به عهده شكارچي خواهد بود.
17- پروانهها غير قابل انتقال بوده و ملصق به عكس متقاضي ميباشد لذا به منظور جلوگيري از استفاده غيرمجاز احتمالي از پروانه لازم است هنگام صدور پروانه مشخصات مندرج در جواز حمل سلاح و همچنين مشابهت متقاضي به ملصق به جواز مذكور و دفترچه شناسايي ويژه حمل سلاح گلولهزني دقيقاً تطبيق داده شود.
18- متقاضياني كه از سال 1382 از پروانه عادي يا ويژه استفاده كردهاند در سالجاري حق شركت در قرعهكشي را ندارند.
تبصره: متقاضياني كه به دليل شرايط جوي و شرايط خاص در شكارگاه حضور پيدا نكردهاند از ممنوعيت اين بند مستثني هستند.
19- هر متقاضي فقط ميتواند در يكي از استانهاي كشور از يك فقره پروانه براي گونه خاص استفاده نمايد و در صورت برنده شدن در قرعهكشي حق شركت در قرعهكشي ساير استانها را ندارد.
20- از كل سهميه تعيين شده 50% براي شكارچيان بومي و 50% براي شكارچيان غير بومي در نظر گرفته شود.
21- در پايان فصل شكار آمار پروانههاي صادره را به اداره كل هماهنگي گارد استانها و مناطق و دفتر امور حياتوحش و آبزيان ارسال نمايند.
محمد جعفر جوادي
سرپرست اداره كل هماهنگي گارد،
امور استانها و مناطق
منبع: کانون شکار ایران.





